{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماست

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماست
دست تقدیرِ بدِ ما از کجا ها تا کجاست

سرنوشتِ ما چنان با غصه ها مهمور شد
در نبودت تا ابد بر قلب ما زخمِ جفاست

در خیالم با خیالش روز و شب عاشق شدم
عاشقی وابستگی،فریاد،دردی بی دواست

با خودم گفتم نباید غرق در ماتم شوم
هی بسوزم روز و شب ها،از غمش آیا رواست؟

پا به پا کردم و جان کندم و گفتم آخرش
دوستت دارم و گفتی این هم از لطفِ شماست
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماستدست تقدیرِ بدِ ما از کجا ه...

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماستدست تقدیرِ بدِ ما از کجا ه...

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماستدست تقدیرِ بدِ ما از کجا ه...

عاشقش باشی و تقدیرت نباشد حال ماستدست تقدیرِ بدِ ما از کجا ه...

آخرین خبر : پایان ٣٠ سال فراق؛ شهید گمنامی که در خواب، هویتش...

آخرین خبر : پایان ٣٠ سال فراق؛ شهید گمنامی که در خواب، هویتش...

🎵🎶 ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت پنجمکوک چند لحظه به خیابان خیره...

کرامتِ انسانی، با گداییِ نان از خیریه‌ها سازگار نیست.• ─────...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط