افسوس که من و تو دور از هم پیر میشویم
افسوس که من و "تو" دور از هم پیر میشویم !
و طعم تاب دادن نوهایمان
را هیچوقت نمیچشیم ...
چقدر حیف که حساب موهای سپیدت را نمیتوانم نگه دارم
و
چروک دور چشمهایت
دور از چشم من
عمیق میشوند
چقدر دلم میخواست
وقتی نمره ی عینکت را
بالا میبری و اعصای تازه میخریدی کنارت باشم !
آنوقت خودم دو نمره از چشمانم
و
کمی قوت پاهایم را
بدون تردید
دودستی تقدیمت میکردم...
چقدر تلخ که اجبار از خواستن قویتر است ...
چقدر حیف من و" تو "دور از هم پیر میشویم .
و طعم تاب دادن نوهایمان
را هیچوقت نمیچشیم ...
چقدر حیف که حساب موهای سپیدت را نمیتوانم نگه دارم
و
چروک دور چشمهایت
دور از چشم من
عمیق میشوند
چقدر دلم میخواست
وقتی نمره ی عینکت را
بالا میبری و اعصای تازه میخریدی کنارت باشم !
آنوقت خودم دو نمره از چشمانم
و
کمی قوت پاهایم را
بدون تردید
دودستی تقدیمت میکردم...
چقدر تلخ که اجبار از خواستن قویتر است ...
چقدر حیف من و" تو "دور از هم پیر میشویم .
- ۵۵۴
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط