{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود


چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود

اردلان سرفراز
دیدگاه ها (۳)

زن ،بام نیستتا براے هواخورے به سراغش بروے"آسمان" است ...

از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»خدا گفت: «آن را ...

زندگی را باید همانند بخاری های نفتی ساخت...هراز گاهی به آن س...

یک نفر باید باشد که؛بدون ترسِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز ر...

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

باز دیدنت

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگ...

شب آخرسکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، ...

شب آخر سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی  نگفتم گفتنی‌ها ر...

#paris #france سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گ...

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم ...

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم...

سکوتت را نپرسیدمنگاهم را نفهمیدینگفتم گفتنی هاراتوهم هرگز نپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط