بیمار را سرشک وتبسم برای چه؟
بیمار را سرشک وتبسم برای چه؟
بر کودکان،نگاه ترحم برای چه؟
از ساقی همیشه کوثر سوال کن
افتاده کوثرت به تلاطم برای چه؟
دست شکسته را شفا،استراحت است
دستاس کرده دانه گندم برای چه؟
زهرا که در غم پدر آتش گرفته بود؟
پس پشت خانه این همه هیزم برای چه؟
می گفت با علی که پسر عم! حلال کن
مولا گریست، فاطمه خانم! برای چه؟
در بازتاب آن همه ظلمی که شد روا
تاریخ پرسشی است که مردم! برای چه!؟
شعر از :جواد محمدزمانی
بر کودکان،نگاه ترحم برای چه؟
از ساقی همیشه کوثر سوال کن
افتاده کوثرت به تلاطم برای چه؟
دست شکسته را شفا،استراحت است
دستاس کرده دانه گندم برای چه؟
زهرا که در غم پدر آتش گرفته بود؟
پس پشت خانه این همه هیزم برای چه؟
می گفت با علی که پسر عم! حلال کن
مولا گریست، فاطمه خانم! برای چه؟
در بازتاب آن همه ظلمی که شد روا
تاریخ پرسشی است که مردم! برای چه!؟
شعر از :جواد محمدزمانی
- ۸۷۷
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط