چشمهایم را می بندم و در کودتای شعری داغ میان بستری از حرف
چشمهایم را می بندم و در کودتای شعری داغ میان بستری از حرفهایی که بین ماسوخت.. بی هراس از جنگی سایبری در لبخندی ظریف پای دموکراسی آب و آتش خواهم نشست و باتو فنجانی قهوه خواهم نوشید ترکمانچای که نیست در نهایت همه قلمروی تو میشود قلب سوخته ام
- ۸۲۰
- ۰۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط