چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخون

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد داد میزنه"فاضلاب,فاضلاب,فاضلاب"ما همه نگاهمون رفت سمت دستشویی و حموم گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت گفت بخور عزیزم!
نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش"فاضل"بود صدا میزد که براش آب بریزه.بدبخت غذا تو گلوش گیر کرده بود!,,,,,گالری گل رز
دیدگاه ها (۵)

یک پلنگ تیزپا و قدرتمند، اگر با هزار کیلومتر سرعت هم بدودباز...

امشب تلاوت آیه29و30سوره فاطر باعث نزول برکت است. شما هم مثل ...

عشق چیست که همه ازآن می گویند؟ °ع°:عبرت زندگی ...

سه چیز را با احتیاط بردار:قدم،قلم،قسم! سه چیز را پاک نگهدار:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط