دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه
"دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه"
part : 8
عشقام علامت ها رو میدونید دیگه😘💐❣😅😉
ببخشید دیر شد گلام👌👁👄👁 ولی من برگشتم💐
( ویو ا.ت ^صبح^ )
همیشه وقتی از خواب بیدار میشم خیلی دیر مغزم راه میوفته.
....................
امروز هم وقتی از خواب بیدار شدم همینجوری بودم.
ولی درد زیاد زیر دلم باعث شد که یهویی از حالت خواب آلود به حالت مچاله و دردناک تبدیل بشم و ناله ای یکم بلند و کشدار کنم. باعث شد سریع به خودم بیام.
فهمیدم که هیچ لباسی تنم نیست و لباسام رو ی زمین افتاده بودن.
وقتی میخواستم فضا رو یه نگاهی بندازم چشمم خورد به یه پسری که اونم لخت کنار من بود. که در یک لحظه کل دیشب از جلو ی چشمام رد شد و دیشبو یادم اومد.
از خجالت رفتم زیر پتو که همون موقع حرکت یکی رو روی تخت احساس کردم.
فهمیدم که جونگکوک از صدا ی ناله ی من بیدار شده.
واییی .. حالا چیکار کنم ... خدایا
زیر پتو بودم که صدای خواب آلودشو شنیدم.
_ : برا ی چی خجالت میکشی بیب؟ ^خواب آلود^
+ : .......
_ : نکنه دیشب یادت رفته خانوم کوچولو؟...
+ : عهه.... چیزه... نه ... ولی میشه لباس بپوشیم ^خجالتی و با درد^
_ : برا ی چی...؟ تو که دیدیش.... ببینم درد داری مگه نه؟ ^از خواب آلودگی در اومده بود و با لحن یکم زرنگ طور حرف میزد^
+ : هاااا...؟ من واقعا دیشب تو حال خودم نبودم.... لطفا بیا بیخیال شیم... ^ بازم خجالتی و با درد^
سعی کردم که بلند بشم ولی درد دلم بیشتر شد و با یه ناله ی کش دار بلند دقیقا افتادم تو بغل جونگکوک. که اونم سریع من رو بغل کرد که جایی نتونم برم. تقریبا روش بودم.
_ : کجا با این عجله خانوم کوچولو ی من؟! ^آروم و هات گفتش^
+ : عاههههه...... نکن کوککک.... درد دارممم... آییی
_ : دردتو خوب میکنم فقط تو آروم باش بیب.
+ : آییی ... خب من جام راحت نیست که بتونم آروم باشم....
کوک ا.ت رو بیشتر به سمت خودش کشید که ا.ت الان کاملا رو ی کوک خوابیده بود.
_ : الان بهتر شد بیب؟
+ : آره... ولی هنوزم درد دارم.
_ : پسرم دیشب گل کاشته ^ نیشخند و لحن هات^( یا خدا کوک رد داد بچه ها فکرکنم)
+ : چیزه... میشه منو بزاری پایین؟... چیزت زیرمه ناراحتم^لحن معذب^
_ : چیزم؟ ... آها ... خب مشکلش چیه؟ ... دیشب که داخلت بوده. ^نیشخند در حال نگاه کردن به بدن ا.ت^
..................................
خمااارررییییی 😉😅👌👁👄👁🤞
این پارت شرط نداره ولی باید شرط پارت بعد رو عملی کنین تا بزارم🤞😅😉😘👍
بایییی 👌😘🤗🙃
part : 8
عشقام علامت ها رو میدونید دیگه😘💐❣😅😉
ببخشید دیر شد گلام👌👁👄👁 ولی من برگشتم💐
( ویو ا.ت ^صبح^ )
همیشه وقتی از خواب بیدار میشم خیلی دیر مغزم راه میوفته.
....................
امروز هم وقتی از خواب بیدار شدم همینجوری بودم.
ولی درد زیاد زیر دلم باعث شد که یهویی از حالت خواب آلود به حالت مچاله و دردناک تبدیل بشم و ناله ای یکم بلند و کشدار کنم. باعث شد سریع به خودم بیام.
فهمیدم که هیچ لباسی تنم نیست و لباسام رو ی زمین افتاده بودن.
وقتی میخواستم فضا رو یه نگاهی بندازم چشمم خورد به یه پسری که اونم لخت کنار من بود. که در یک لحظه کل دیشب از جلو ی چشمام رد شد و دیشبو یادم اومد.
از خجالت رفتم زیر پتو که همون موقع حرکت یکی رو روی تخت احساس کردم.
فهمیدم که جونگکوک از صدا ی ناله ی من بیدار شده.
واییی .. حالا چیکار کنم ... خدایا
زیر پتو بودم که صدای خواب آلودشو شنیدم.
_ : برا ی چی خجالت میکشی بیب؟ ^خواب آلود^
+ : .......
_ : نکنه دیشب یادت رفته خانوم کوچولو؟...
+ : عهه.... چیزه... نه ... ولی میشه لباس بپوشیم ^خجالتی و با درد^
_ : برا ی چی...؟ تو که دیدیش.... ببینم درد داری مگه نه؟ ^از خواب آلودگی در اومده بود و با لحن یکم زرنگ طور حرف میزد^
+ : هاااا...؟ من واقعا دیشب تو حال خودم نبودم.... لطفا بیا بیخیال شیم... ^ بازم خجالتی و با درد^
سعی کردم که بلند بشم ولی درد دلم بیشتر شد و با یه ناله ی کش دار بلند دقیقا افتادم تو بغل جونگکوک. که اونم سریع من رو بغل کرد که جایی نتونم برم. تقریبا روش بودم.
_ : کجا با این عجله خانوم کوچولو ی من؟! ^آروم و هات گفتش^
+ : عاههههه...... نکن کوککک.... درد دارممم... آییی
_ : دردتو خوب میکنم فقط تو آروم باش بیب.
+ : آییی ... خب من جام راحت نیست که بتونم آروم باشم....
کوک ا.ت رو بیشتر به سمت خودش کشید که ا.ت الان کاملا رو ی کوک خوابیده بود.
_ : الان بهتر شد بیب؟
+ : آره... ولی هنوزم درد دارم.
_ : پسرم دیشب گل کاشته ^ نیشخند و لحن هات^( یا خدا کوک رد داد بچه ها فکرکنم)
+ : چیزه... میشه منو بزاری پایین؟... چیزت زیرمه ناراحتم^لحن معذب^
_ : چیزم؟ ... آها ... خب مشکلش چیه؟ ... دیشب که داخلت بوده. ^نیشخند در حال نگاه کردن به بدن ا.ت^
..................................
خمااارررییییی 😉😅👌👁👄👁🤞
این پارت شرط نداره ولی باید شرط پارت بعد رو عملی کنین تا بزارم🤞😅😉😘👍
بایییی 👌😘🤗🙃
- ۱.۰k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط