شانه اٺ را دیر آوردۑ سرم را باد بــرد

شانه اٺ را دیر آوردۑ سرم را باد بــرد

خشٺ خشٺ و آجر آجر، پیڪرم را باد بـــرد

من بلوطی پیر بودم پاۍ یڪ ڪوه بلنــد

نیمـم آتش سوخٺ، نیم دیڪَرم را باد برد

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز

دیر ڪردی نیمهٔ عاشقترم را باد برد

بال ڪوبیدم قفس را بشڪنم عمرم ڪَذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
دیدگاه ها (۶)

شانہ ات را دیر آوردے ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجرِ ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد،،خشت خشت و آجر آجر ، پیک...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

شــانــه ات را دیــر آوردی، ســرم را بــاد بــردخشــت خشــت ...

بهترین شعرهایی که خواندمشــانــه ات را دیــر آوردیشــانــه ا...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

دلنوشته

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط