{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟ زن جواب داد: نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد.
دیدگاه ها (۳)

در صورت آدمی دو چیز مهم است:یکی "لبخند" و دیگری "عمق نگاهش"....

ملا نصرالدین کمونیست شده بود .از او پرسیدند : ملا میدونی کمو...

منتظر نباش زندگی به تو معنا بدهبلند شو و زندگی رامعنا کن.......

...

گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

دادخواهی از آسمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط