{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای صبحگاهی

نجوای صبحگاهی
ششم آبان ماه
دیری ست
آواز نخوانده ام برای خود
و در آینه ندیده ام
صورتم را
دل نداده ام به دلم
و به چشم هایم
چیزی نگفته ام
بیگانه ی خویش شده است
این آشنای تو
امروز اما
به هوای خوب هایم
بر می خیزم
اولین لبخند برای خود
و عشقی به خود و
به دنیای خود
هوای لطیفی ست
آرام من و
آسوده ی خیال تو
می رسم به عشق
و می رسند به هم
دست های
خدای من و خدای تو
دیدگاه ها (۱)

هنگامیکه از درون زلال باشی ،خداوند به تو نوری می بخشد ، آنچن...

این دسته گل زیبارو به دوستان در ویس ٬ هدیه می کنم

خدای خوبم امروز :دلم می خواهد برای همه بنده هایت دعاکنم ، دع...

سلام به همه ی مهربانوها و مهربانان عزیزصبح زیبایتان بخیر و ش...

یک نفر هست که همیشه هوای بیقراری ام را دارد،یک نفر هست که هی...

..می‌گویند بعضی آدم‌ها شبیه به دریا هستند.از دور که نگاهشان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط