دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
حافظ
خدایا!
هرگاه عاشقانه خواندمت
عاشقانه تر جواب دادی
خالصانه تمنایت کردم
مشتاقانه جواب دادی
چه زمانها که نخواندمت
ولی تو خواندی
چه حکمتی است که چنین مهربانی
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
حافظ
خدایا!
هرگاه عاشقانه خواندمت
عاشقانه تر جواب دادی
خالصانه تمنایت کردم
مشتاقانه جواب دادی
چه زمانها که نخواندمت
ولی تو خواندی
چه حکمتی است که چنین مهربانی
- ۲.۸k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط