{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیده ای وقتی ماهش می رفت

شنیده ای وقتی ماهش می رفت
همراه آبی که می ریخت پشت سرش
ذره ذره ی وجودش تار می شد
قامتش خم ...
آب که نه ..
همان تار و پود آغشته با غم
که روی زمین ریخته می شد و محو ..
می دانی که چه می گویم
نگو که تشبیه عادلانه ای نیست
اما من
تو را آن طور
دوست داشتم...
دیدگاه ها (۲۲)

ﺧﯿــــــــﺮﻩ ﺑﻪ ﻣــــــــﺮﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ .... ﺗﻨـہـــﺎﯼ ﺗﻨـہـــ...

قبل از رفتنتلب هـــــــایت را بتکاندوستت دارم گفتن هایت را م...

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال کیش و ...

اﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﮐـــﻪ ﺑـــﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻗﻤـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط