شنیده ای وقتی ماهش می رفت
شنیده ای وقتی ماهش می رفت
همراه آبی که می ریخت پشت سرش
ذره ذره ی وجودش تار می شد
قامتش خم ...
آب که نه ..
همان تار و پود آغشته با غم
که روی زمین ریخته می شد و محو ..
می دانی که چه می گویم
نگو که تشبیه عادلانه ای نیست
اما من
تو را آن طور
دوست داشتم...
همراه آبی که می ریخت پشت سرش
ذره ذره ی وجودش تار می شد
قامتش خم ...
آب که نه ..
همان تار و پود آغشته با غم
که روی زمین ریخته می شد و محو ..
می دانی که چه می گویم
نگو که تشبیه عادلانه ای نیست
اما من
تو را آن طور
دوست داشتم...
- ۴۱۶
- ۰۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط