یکبار که دستم بند بود

یکبار که دستم بند بود
چادرم را درآوردم
مادربزرگ گفت
چادری ، چادرش را از سر نمی کشد
گفتم دستم بند است
گفت پس با دندان بگیر

سالها میگذرد
من چادرم را با چنگ و دندان سخت گرفته ام
دستم بند است..
میخواهم عالم را برای ظهورت به هم بریزم.
»



💞 چــادرانہ
💠 @chadorane
دیدگاه ها (۴)

یکبار که دستم بند بودچادرم را درآوردممادربزرگ گفتچادری ، چاد...

یکبار که دستم بند بودچادرم را درآوردممادربزرگ گفتچادری ، چاد...

#عشــق_نویــس❤ ❤ ❤ 🌙 یکبار که دستم بند بودچادرم را درآوردم🌱 ...

پندی حکیمانه

یکبار که دستم بند بودچادرم را درآوردممادربزرگ گفتچادری ، چاد...

‍ 🔉 📝 #حرف🔸 ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ 🔸 📿 بعضیا میگن خانم ها حالا که...

🥺🧷من مظلوم‌ترین مادر شهید ایرانی هستمپسرم یوسف بعد از عملیات...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۶۷بیحرف به چشمهاش زل زدم.کاش میشد ب...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۶۱ (⁠♡)گفتم: بس كن...حق نداري...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_چهل_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط