شب تا سحر من بودم و لالای باران

شب تا سحر من بودم و لالای باران

اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد؟

غوغای پندارم نمی مرد

غمگین و دلسرد

روحم همه رنج

جانم همه درد
دیدگاه ها (۲)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

نمی دانم چه محفل بود شب جایی که من بودمبه هر سو رقص بسمل بود...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

پارت ۴۶

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

لونا و ويليام

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط