{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تا سحر من بودم و لالای باران

شب تا سحر من بودم و لالای باران

اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد؟

غوغای پندارم نمی مرد

غمگین و دلسرد

روحم همه رنج

جانم همه درد
دیدگاه ها (۲)

.. این روزهــــایم به تظاهر می گذرد…تظاهر به بی تفاوتی،تظاهر...

روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریمشرم خندیدن، به م...

پروردگارا آنگونه زنده ام بدارکه نشکند دلی از زنده بودنمو آنگ...

من…!مرا که میشنـاسی؟! خودممکسی شبیه هیچکس!کمی که لابه لای نو...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

بچه تر که بودم فکر می‌کردم وقتی بزرگ شم ریدن برام و الان مطم...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط