{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار

انگار
سالها طول کشید
که دسته یی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ارزشش را داشت
چون عاشق بودم........

ریچارد براتیگان
دیدگاه ها (۰)

دقايقي در زندگي هست که دلت براي کسي آنقدر تنگ مي شودکه مي خو...

گاهي خوابت را مي‌بينمبي‌صدابي‌تصويرمثلِ ماهي در آب‌هاي تاريک...

من چشم دارمچرا که تو را مي‌بينمگوش دارمچرا که تو را مي‌شنومو...

روزهايي کهسوداي عشقدر سر داشتمعادت به نوشتن شعرنداشتمبا اين ...

زندگی جدید ( پارت۷)دکتر: آقای کیم ،،،،تهیونگ: بلههه ،،چیشدد ...

پارت نهم

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط