{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار

انگار
سالها طول کشید
که دسته یی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ارزشش را داشت
چون عاشق بودم........

ریچارد براتیگان
دیدگاه ها (۰)

دقايقي در زندگي هست که دلت براي کسي آنقدر تنگ مي شودکه مي خو...

گاهي خوابت را مي‌بينمبي‌صدابي‌تصويرمثلِ ماهي در آب‌هاي تاريک...

من چشم دارمچرا که تو را مي‌بينمگوش دارمچرا که تو را مي‌شنومو...

روزهايي کهسوداي عشقدر سر داشتمعادت به نوشتن شعرنداشتمبا اين ...

پارت ۱۶ساسکه خشکش زده بود، انگار سوزن فلج کننده زده بودند به...

My professor Part:89لبای داغش نرم و مطمئن مثل گلبرگی که روی ...

عشق در‌تاریکی‌۱۱.حدود یک ساعت بعد، ملینا مجبور شد بره.نه چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط