{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک سوکوکو پارت فصل دوم

"فیک سوکوکو" پارت۱ فصل دوم

ویو چویا:(به یاد فصل یک که با ویو چویا شروع شد)

امروز خیلی کار سرم ریخته و دازای هم که عین همیشه داره خودکشی میکنه. موندم به بچه بازی های اون دراز برسم یا به کارام.
چویا: اون پرونده های کوفتی کجاننننن؟(داد که چه عرض کنم عربده)
یکی: بفرمایید چویا-سان.
پرونده ها رو برداشتم.
یک صفحه رو که خوندم خواستم برم صفحه ی بعدی که....
با نقاشی دازای مواجه شدم.
این چیه؟
یه....یه هویجه؟
بالاشم یه چیزی نوشته.
اهههه با اون دست خطششش.
چو...یا؟
چویا: میکشمت دازاییییییی(عربده به توان بینهایت)

ویو دازای:

داشتم غرق میشدم که...
یکی منو نجات داد؟
(خب از اونجایی که خودتون نویسنده رو میشناسید حال ندارم و اینجا رو رد میکنم چون عین خود انیمه پیش میره و میریم به اونجایی که دازای قدرت آتسوشی رو توی یه انباری خنثی کرد)

ویو نویسنده:

بعد از اینکه آتسوشی افتاد تو بغل دازای و دازای هم انداختش رو زمین به جای اینکه فقط اعضای آژانس بیان تو اون انبار اعضای مافیا هم میرن و دازای میگه.
دازای: تبریک بگیننن یه عضو جدید داریمممم!
چویا: اونوقت چرا باید این لاغر مردنی بیاد عضو آژانس مافیایی بشه؟(اسم این سازمان جدیدشون که ترکیبیه آژانس مافیایی هست)
دازای: اولن چون یه مهبت قوی داره دومن دلت میاد به من نه بگی؟(قیافه مظلوم)
چویا: آره(اینطوری میگه ولی گونه هاش یکم یکوچولو سرخ شده)
دازای: ای بابا اینجور چیزا رو هویجا تاثیر نداره؟
آکوتاگاوا از اونجایی که میدونست قراره دعوا بشه رفت وستشون.
آکو(همون آکوتاگاوا): خیلی خب لطفا بس کنین. رده های پایین تر نباید دعوای شما رو ببینن.
کنجی: اگه بخواین من میتونم یه چیزی بیارم وستتون بزارم. مثلا(یه ماشین قراضه برمیداره)این خوبه.(و یه لبخند کیوت)
گین که میترسه ماشینه رو داداش نازنینش بیفته چاقو میزاره زیر گلوی کنجی.(نکن اینکاروو بچه دردش میگیرههه)
گین: زود اون ماشینو بزار سر جاش.
یوسانو هم عصبانی میشه و تاسور بزرگشو(اگه خوب یادم مونده باشه)
برمیداره.
یوسانو: هی اون چاقوی مسخرتو از زیر گلوی کنجی دور کن وگرنه شام امشب خودتی.(با لبخند ترسناک)
اکو: بسههههههههههههههههههههههه(اون عربده ای بود که چویا کشید به توان بینهایت تر)
خلاصه که اکو همه رو جمع میکنه.
چویا: حالا این لاغر مردنی قراره کجا بمونه؟
دازای: خونه ی ما.
کنیکیدا: اونجا که نمیتونه بخوابه از دست شما.
رانپو درحال خوردن بود(مثل همیشه)
رانپو: بهترین جا زراش خونه ی آکوتاگاواست.
اکو: چییییی؟؟؟
چرا منننن؟؟


خب برای این پارت دیگه بسه😁
چطور بود؟
خوب شده؟
و اینکه تصویر جدید خوبه؟
خیلی زیاد نوشتما!!
قدرمو بدونید😌
دیدگاه ها (۳۲)

سلوممممممن بعد قرن ها برگشتمممممراستیتش حال نداشتم بیام ویس ...

از جمله همکاریای entp و estp😂

خببب....حوصلم سر رفته پس بپرسید😁فقط تروخدا بهم رحم کنید باشه...

آقا یه چیزی. این پسره بود مزاحمه. من درباره ی این به دختر دا...

خاب میخوام یک شین سوکوکو دیگه بنویسم

پارت سه _____________________ویو چویا یک هفته بعد نزدیک ۹ رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط