{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واکنش ایزانا و تایجو وقتی ح

᳦᳦᳦᳦᳦᳦᳦᳦⃫᳟᳠و̶ا̶کن̶ش̶ ا̶یز̶ا̶ن̶ا̶ و̶ ت̶ا̶یج̶و̶، و̶ق̶ت̶ی ح̶و̶ا̶س̶م̶و̶ن̶ ن̶یس̶ و̶ ر̶ف̶ت̶یم̶ ح̶م̶و̶م̶ و̶ ا̶و̶ن̶ه̶ا̶ ت̶و̶ی ا̶ت̶ا̶ق̶ ن̶ش̶س̶ت̶ن̶✨

ا̶یز̶ا̶ن̶ا̶: رفته بودی حموم با راحتی داشتی حموم میکردی.
☆ب̶ع̶د̶ ا̶ز̶ ح̶م̶و̶م̶☆
از حموم تموم میشی و حواست نیست که ایزانا تو اتاق نشسته و با لختی وارد اتاق میشی(کاملا لخت)
ایزانا: ا/ت!!!!!!
ا/ت: ایزاناااااااااا، وایییییی(خجالت میکشه)
ا/ت سعی میکنه با دستاش بدنشو بپوشونه.
ایزانا میره سمت ا/ت و حوله رو بهش میده.
ایزانا: باید حواست جمع باشه بیب(بغلت میکنه)
ا/ت: ببخشید
ایزانا ا/ت رو بغل میکنه و میندازتش روی تخت.
ایزانا: وقت خوبیه الان...
ا/ت: ایزانا، کار دارم، الان نه o(╥﹏╥)o
و همچنین، ایزانا شروع میکنه به بوسیدنت از بالا به پایین و درد زیادی کشیدی اون شب_

ت̶ا̶یج̶و̶: به تایجو گفته بودی که میری حموم. تایجو میره تو اتاقت میشینه.
☆ب̶ع̶د̶ ا̶ز̶ ت̶م̶و̶م̶ ش̶د̶ن̶ ح̶م̶و̶م̶☆
بدون اینکه به چیزی دقت کنی، لخت میری تو اتاق و حوله رو برمیداری.
تایجو: حواست بود من اینجا تماشگرم؟(میخنده)
ا/ت:*ایست قلبی رخ داد*
ا/ت: اینجا چیکار میکنیییییییییی هااااا؟!!
تایجو: گفتم بیام اینجا بشینم.
تایجو میاد سمتت و بغلت میکنه و میبوستت
تایجو: اینبار بیشتر مراقب باش کوچولو
و اتاق رو ترک میکنه.

پ̶ا̶یا̶ن̶ن̶ن̶ن̶ن̶.
م̶ید̶و̶ن̶م̶ ر̶ید̶م̶، و̶ل̶ی د̶یگ̶ه̶ چ̶ی ب̶گ̶م̶
دیدگاه ها (۲)

ن̶م̶یش̶د̶ م̶ن̶ ج̶ا̶ی ا̶یز̶ا̶ن̶ا̶ ب̶ا̶ش̶م̶؟_

ناراحتی*

من رو به کاکوچو(خودش میدونه کیرو میگم(:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط