{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها

از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها
آن قدر دلتنگ حضورم تازگی ها

که روبرویم هستی و دلتنگ هستم
یک قاب سرد سوت و کورم تازگی ها

مثل خیابانی پر از حس زمستان
چشم انتظار یک عبورم تازگی ها

عادت ندارم ساکت و سنگین بمانم
زخمی تر از زخم غرورم تازگی ها

در فصل گرم چشمهایم پلک تا پلک
غرق عبوری و مرورم تازگی ها

گفتی صبوری کن،صبوری کن،صبوری
کو " طرفه خاکی " من صبورم تازگی ها
دیدگاه ها (۵۹)

شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشدرود را از جگر کوه به دریا ب...

برای خون دل خوردن همیشه درد بسیار استبرای مرد حتی طعنه‌ی یک ...

دلخوشم گویا دوباره انتخابم کرده ایباز هم گویا شما شاع...

نشد که با تو بمانم جهان اجازه ندادنشد...نشد گل من! باغبان اج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط