{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها

از چشم تو آن قدر دورم تازگی ها
آن قدر دلتنگ حضورم تازگی ها

که روبرویم هستی و دلتنگ هستم
یک قاب سرد سوت و کورم تازگی ها

مثل خیابانی پر از حس زمستان
چشم انتظار یک عبورم تازگی ها

عادت ندارم ساکت و سنگین بمانم
زخمی تر از زخم غرورم تازگی ها

در فصل گرم چشمهایم پلک تا پلک
غرق عبوری و مرورم تازگی ها

گفتی صبوری کن،صبوری کن،صبوری
کو " طرفه خاکی " من صبورم تازگی ها
دیدگاه ها (۵۹)

یک بحر طویل زیبادر آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی ...

در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی جامعه می خواند ی...

یک بحر طویل زیبادر آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی ...

دردهایی که راهِ برگشت ندارندشب‌ها با قرص می‌خوابم،اما خوابم ...

مناجات ...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

«نگاه ممنوعه»**Part 9 — The Truth Hidden in His Eyes** برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط