{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایتِ من ودل مبهم است ، می دانی ؟

حکایتِ من ودل مبهم است ، می دانی ؟
تمامِ قصه ی من ماتم است ، می دانی ؟

اگر بگویمش از سنگ ناله برخیزد
وَ این " مثل " که زدم هم کم است ، می دانی ؟
نشسته ام به تماشای باغِ قالی ها
سرم به روی دو زانو خم است ، می دانی ؟
غروب می شود و شب سیاه می پوشد
دوباره نوبت غم در غم است ، می دانی ؟

چراغِ پنجره ها مدتی ست خاموش است
سیاهی و خفقان توأم است ، می دانی ؟

چگونه ، با چه زبانی ، چگونه شرح دهم ؟
که حالِ روحیِ من درهم است ، می دانی ؟
مگیر خرده که جز درد بر زبانم نیست
گلایه کارِ بنی آدم است ، می دانی ؟

غزل شکایتِ این روزهای سختِ من است
غزل حکایتِ می میرم است ، می دانی ؟
دیدگاه ها (۱)

.بگذر از نی، من حکایت می کنموز جدایی ها شکایت می کنمناله های...

قسمت بیست سوم / ۲۳ <><><><><>><>>><><>><><><>﷼ بسمه رب الحسی...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

بشنو از نی چون حکایت می کنداز جدایی ها شکایت می کندکز نیستان...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط