{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Playmate p

#Playmate p⁶¹
●○راوی:
کوک ات و بیشتر تو بغلش جا داد
تهیونگ: پس پرا کمک نمیرسههه
+قربان جاده...مسیر جاده برای عبور ماشین اوژانس سخته
تهیونگ: اینو الان باید بگی(عربده)
تهیونگ:باید خودمون ببریمش
*کوک ات و از زمین بلند کرد و گذاشت تو ماشین تهیونگ سر ات رو رو پای خودش ثابت نگه داشت و اوکی دستش دور پهلوی ات حلقه شده بود تا شاید جلوی خونریزی رو بگیره اما....
*تهیونگ با سرعت ۲۰۰ تا اون جاده کوهستانی رو میرفت چشماش میلریزد دستاش یخ زده بود ذهنش فقط یه تصویر و به یاد داشت اون لحظه که با صدای کوک به خودش اومد
کوک:نفساش ... ن...نفساشش
تهیونگ:کامل حرف بزن(داد)
کوک:نمیتونم بفهمم داره نفس میکشه یا نه ات ات التماست میکنم جوابمو بده
ات:....
■□راوی :
کوک نگاهش به سمت چره ات رفت بلاخره چهرش اروم بود اون صورت ظریف و چشماش توی خون گم شده بود ... ات دستای کوک و سفت گرفته بود
کوک ترسید اشک امانشو بریده بود تا بلاخره رسیدن بیمارستان تهیونگ در ماشین و باز کرد و جلو تر از کوک دویید
تهیونگ: خ..خانم خانم اقا کمکم کنید تمنا میکنم
+:اروم باشید جناب چه کمکی میتونم بهتون بکنم
*همین لحظه بود که کوک رسید ات تو بغلش بو جسم به جونش روی دستای کوک بود خونش کف سفید بیمارستان و به رنگ قرمز دراورد
+:کد۰۱ اتاق عمل و حاظر کنیر
* تو همون لحظه پرستار نبض ات و چک کرد
+:نبض ضعیف و چند جمله گفت که برای کوک و تهیونگ معنی نداشت
ات و از بغل کوک جدا کرون و بردن اتاق عمل
کوک افتاد روی زمین سرشو بین دستاش قرار داد قلبش نمیزد اون صحنه لعنتی از جلوی چشماش پاک نمیشد ات ...ات... خودشو سپر من کرد
دیدگاه ها (۱۳)

#playmate p⁶²تهیونگ نزدیک کوک شد درست بغلش روی زمین سرد بیما...

#playmate p⁶³راوی:بعد از چند مین پرستار تهیونگ و راهنمایی کر...

#playmate p⁶⁰■□کوک ویو: با صدای شلیک چشمم فقط به ات بود نه ه...

#playmate p⁵⁹کوک: ات کو ات تهیونگ: ندیدمش جیمین: شاید رفته ع...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

ات با مستی گفت: من نمیتونم ببینم..کوک: ات حالت خوب نیست .......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط