{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلافه است،سرش را به بازویم تکیه می دهد، میگویم:چرا نمی خو

کلافه است،سرش را به بازویم تکیه می دهد، میگویم:چرا نمی خوابی جانم؟
میگوید کلافه ام،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد.
میپرسم چه بگویم این وقت شب؟
میگوید چه می دانم،مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو...
پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز...
لبخند میزند،دستم را میان دستانش میگیرد
چشمان اش را میبندد و به خواب میرود!
از آن گوشه ی پنجره،نور ماه روی صورت اش افتاده،در تاریکی مینشینم و سیر نگاهش میکنم،دست میکشم روی ابروهایش،در خوابی عمیق است
کلافگی اش بوسه بود که رفع شد الحمدلله!
دیدگاه ها (۱)

لازم نیست،دوستت دارم را فریاد بزنید...دخترها،بزرگترین رسانه ...

''دستهای مردها خوب است''امن است دستهای مردها از یاد زنها می‌...

دوستت دارم هر چقدر که دور باشیهر قدر هم که نبینمت...سالها هم...

آدم هر چقدر هم کهخودش را به کوچه ی علی چپ بزند !هرچقدر هم که...

اهوی گریز پا

سلامممممخوب هستین همه؟[ازمایشگاه سرد]♧فصل اول♧پارت نهم:دیدم ...

سلاممممم میدونم پارت قبلی مزخرف بود ولیبه این پارت حس خوبی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط