{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو چَشم را

دو چَشم را
تو ناظِرِ هر‌ بی‌نَظَر مَکُن

در ناظِری گُریز و
ازو آنِ خویش جوی

بَرقی که بر دِلَت زد و
دلْ‌ بی‌قَرار شُد

آن بَرق را
در اشکِ چو بارانِ خویش جوی

دیدگاه ها (۰)

شکر گویم دوست را در خیر و شر زانکه هست اندر قضا از بد بتر چ...

بی گل روی تو ذرات جهان در خوابندرخ برافروز وجهان را به سر کا...

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط