{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد:

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد:
مزاحمتان نمیشوم اگر کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمیخواهم يک شب را با شما بگذرانم!!
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند.
پس از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: من دانشجوی روانشناسی هستم و ميدانم مردها به چه چيزی فکر میکنند گمان کنم شما را خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسيار بلند گفت:
200 دلار برای يک شب
خيلی زياد است!
و تمام آنانی که در کتابخانه بودند
به دختر نگاهی غير عادی کردند،
پسر در گوش دختر زمزمه کرد:
من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهي را گناهکار جلوه بدهم!
دیدگاه ها (۰)

فقط كساني كه مورد تبعيض قرار گرفته اند ميدانند این مسئله چقد...

- هیچ‌وقت آرزو کردی که کاش مردم رو راست‌تر بودن؟‏+یعنی چطوری...

جرأت کنید راست و حقیقی باشید! جرأت کنید زشت باشید! خود را هم...

دوست چیه؟کاشک هممون برای یه بار هم که شده برای یه لحظه هم که...

part : 8همه به من زل زده بودن و با تعجب منو دید میزدن ... صد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. نفس‌نفس‌زنان بی‌...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟦- وای دیرم شدجونگکوک زمزمه کرد و با س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط