{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی
بی خبر از این و آن شیدای شیدایم کنی
با نگاه آتشین در دام افکندی مرا
خواستی سوزنده از آتش سراپایم کنی
دیدگاه ها (۲)

گفتی مرا به خنده :«خوش باد روزگارت»کسی بی تو خوش نباشد ،رو ق...

"سکــــــوت"حرف آخره ...نه اینکه حرفی نباشد ، هستخیلی هم هست...

یک شب برایش تا سحر « گلپونه ها » خواندم ...تنها به لبخندی مر...

کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا ...چه می دانی تو از ام...

اسم رمان 《 چشمهای بی انتها 》پارت ۴ليويا : نگاهش کردم و از پش...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

برادر ناتنی بد 🎀p¹⁶+نمیدونم چی بگم ولی سعی کن فراموشش کنی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط