مردی از مزرعه ای گذر میکرد و مترسکی را دید به او با طعنه

مردی از مزرعه ای گذر میکرد و مترسکی را دید به او با طعنه گفت : خوش به حالت که دلی از چوب داری و هیچ وقت دلت نمیشکنه ...بعد به راه خود ادامه داد مترسک اشکهای چشمش روان شد ..اری زخم زبان دل چوبی را هم میشکند ..
دیدگاه ها (۲)

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 77حوله رو از روی موه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

part : 1Let's go 🤗شروع .ا.ت : امروز تهیونگ بعم زنگ زد و گفت...

ابلیس

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

My Arirang Part 7

short story

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط