𝐈 𝐜𝐚𝐥𝐦 𝐲𝐨𝐮 𝐝𝐨𝐰𝐧
𝐈 𝐜𝐚𝐥𝐦 𝐲𝐨𝐮 𝐝𝐨𝐰𝐧
𝐏𝐚𝐫𝐭 ²
با دیدن صورت سرخش
ترسیده سکوت کردم
نفس عمیقی کشیدم که بوی عطرش زیر بینیم پیچید
تمومه هیکل درشتشو رو..م انداخته بود
تیغه بینیش و روی گـ♤ـردنم کشید
- هووم؟
بازم که ساکت شدی!!
از فکر اینکه مامان یا بابا برگردن
و مارو تو این وضعیت ببینن چهارستون بدنم لرزید
ولی آیهان براش مهم نبود.
زمزمه وار با صدای خشدارش گفت:
- نـلـرز تپش!!
ولی کنترل خودم دسته من نبود
ترس به رگ و پی جونم نفوذ کرده بود
عصبی سرشو بلند کرد
و توی تاریکی با چشمای سرخ و براقش نگاهم کرد
حرصی غرید
- میگم نــلرززز لعنتی!!
ترسیده گفتم
- باشه باشه
بسه دا..دا..شی تروخدا
یهو محکم توی دهن خودم زدم
که بی خود حرفی نزنم
ولی دیر بود
رگای گردنش چنان باد کرده بود
که ترسیده خودمو به تاج تخت چسبوندم
سر کج کرد و ترسناک گفت
- چی گفتی؟
نشنیدم دوباره تکرار کن!!
تند گفتم
- هی....هیچی نگفتم
ب...
یهو دستامو کشید و...
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
𝐏𝐚𝐫𝐭 ²
با دیدن صورت سرخش
ترسیده سکوت کردم
نفس عمیقی کشیدم که بوی عطرش زیر بینیم پیچید
تمومه هیکل درشتشو رو..م انداخته بود
تیغه بینیش و روی گـ♤ـردنم کشید
- هووم؟
بازم که ساکت شدی!!
از فکر اینکه مامان یا بابا برگردن
و مارو تو این وضعیت ببینن چهارستون بدنم لرزید
ولی آیهان براش مهم نبود.
زمزمه وار با صدای خشدارش گفت:
- نـلـرز تپش!!
ولی کنترل خودم دسته من نبود
ترس به رگ و پی جونم نفوذ کرده بود
عصبی سرشو بلند کرد
و توی تاریکی با چشمای سرخ و براقش نگاهم کرد
حرصی غرید
- میگم نــلرززز لعنتی!!
ترسیده گفتم
- باشه باشه
بسه دا..دا..شی تروخدا
یهو محکم توی دهن خودم زدم
که بی خود حرفی نزنم
ولی دیر بود
رگای گردنش چنان باد کرده بود
که ترسیده خودمو به تاج تخت چسبوندم
سر کج کرد و ترسناک گفت
- چی گفتی؟
نشنیدم دوباره تکرار کن!!
تند گفتم
- هی....هیچی نگفتم
ب...
یهو دستامو کشید و...
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
- ۸۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط