{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو:

سناریو:
درخواستی
(وقتی میخواین ازدواج کنیم روز عروسی)

چان:
اینقدر ذوق داشت فقط داشت به تو نگاه میکرد و چشماش برق میزد .

لینو:
سعی میکرد ذوقشو مخفی کنه اما موفق نمیشد و همه میفهمیدن چقدر ذوق داره .

هیونجین:
اینقدر چشماش خمار بود همه فکر میکردن الان میخوابه اما برای تو تمام انرژیشو گذاشت .

فلیکس:
عین جوجو ها همش دنبالت بود و ولت نمیکرد.

سونگمین:
همش داشت به اطراف نگاه میکرد و بهت میگفت: واقعا عروسی ایرانیا این شکلیه؟؟

چانگبین:
بهت میگه: امروز خوشگل شدی...
+ خو عروسیمه
- امیدوارم همیشه اینطوری باشی
که با آرنجت زدی به پهلوش.

هان:
موقع غذاخوردن اینقدر لپاش گرد شده بود که مامان و بابات بهت میگفتن: چقدر دامادمون کیوته

جونگین:
وقتی میخندید اینقدر کاوایی میشد که کل دخترای جمع نگاهشون بهش بود.
(ببخشید بد شددددددد)
دیدگاه ها (۰)

کسی دیگه نیستم دیگه تو باهاش ؟؟

قدرمو بدونین دیگه 😎 من سخت به دست میامم

سلام به همه ی گلهای کانالم این پست رو برای کسایی گذاشتم که م...

ایده رمان، سناریو و... بدیننننن لطفاااااا

سناریو قفل آبی: اگه شب پیششون بخوابی ( به عنوان دوست دختر )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط