سناریو:
سناریو:
درخواستی
(وقتی میخواین ازدواج کنیم روز عروسی)
چان:
اینقدر ذوق داشت فقط داشت به تو نگاه میکرد و چشماش برق میزد .
لینو:
سعی میکرد ذوقشو مخفی کنه اما موفق نمیشد و همه میفهمیدن چقدر ذوق داره .
هیونجین:
اینقدر چشماش خمار بود همه فکر میکردن الان میخوابه اما برای تو تمام انرژیشو گذاشت .
فلیکس:
عین جوجو ها همش دنبالت بود و ولت نمیکرد.
سونگمین:
همش داشت به اطراف نگاه میکرد و بهت میگفت: واقعا عروسی ایرانیا این شکلیه؟؟
چانگبین:
بهت میگه: امروز خوشگل شدی...
+ خو عروسیمه
- امیدوارم همیشه اینطوری باشی
که با آرنجت زدی به پهلوش.
هان:
موقع غذاخوردن اینقدر لپاش گرد شده بود که مامان و بابات بهت میگفتن: چقدر دامادمون کیوته
جونگین:
وقتی میخندید اینقدر کاوایی میشد که کل دخترای جمع نگاهشون بهش بود.
(ببخشید بد شددددددد)
درخواستی
(وقتی میخواین ازدواج کنیم روز عروسی)
چان:
اینقدر ذوق داشت فقط داشت به تو نگاه میکرد و چشماش برق میزد .
لینو:
سعی میکرد ذوقشو مخفی کنه اما موفق نمیشد و همه میفهمیدن چقدر ذوق داره .
هیونجین:
اینقدر چشماش خمار بود همه فکر میکردن الان میخوابه اما برای تو تمام انرژیشو گذاشت .
فلیکس:
عین جوجو ها همش دنبالت بود و ولت نمیکرد.
سونگمین:
همش داشت به اطراف نگاه میکرد و بهت میگفت: واقعا عروسی ایرانیا این شکلیه؟؟
چانگبین:
بهت میگه: امروز خوشگل شدی...
+ خو عروسیمه
- امیدوارم همیشه اینطوری باشی
که با آرنجت زدی به پهلوش.
هان:
موقع غذاخوردن اینقدر لپاش گرد شده بود که مامان و بابات بهت میگفتن: چقدر دامادمون کیوته
جونگین:
وقتی میخندید اینقدر کاوایی میشد که کل دخترای جمع نگاهشون بهش بود.
(ببخشید بد شددددددد)
- ۱۶۹
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط