داستان های زیبا

داستان های زیبا

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد...

مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد.

آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.

ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده،
بگو کار شیطان است.

وقتی منشی به خانه زن رسید،
زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.

منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟

زن جواب داد: نه، مهم نیست. ‼️
وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد
دیدگاه ها (۲۳)

زندگی،بودن میخواهد....بودن،شادی میخواهد...شادی،عشق میخواهد.....

خدایا مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم.مرا ...

.صبح آمددفتراین زندگی رابازکنزیستن راباسلام تازه ای آغازکنرو...

سلام و روزتون خوش دوستان عزیز

در شهر شلوغ و سرد "بی‌رحمی"، مردی میانسال به نام "نوید" زندگ...

⊰ྀུ──❥✿❊ ⃟🌸❊✿❥──⊰ྀུ⊰📚داستان کوتاه#تبسم_شفاء_دهنده:دختربچه ا...

چرا درایران طلاق عاطفی ومحضری بالاست؟؟                      ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط