{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۹ پارت

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۹ پارت


هنوز صدای اسممون توی سالن پیچیده بود که دو مرد از بین جمعیت به سمتمون اومدن.

جینا آروم گفت:
— ات... اینا برای چی اومدن؟

& نمی‌دونم.

یکی از مردها جلوی ما ایستاد.

— لطفاً با ما بیاید.

جینا با تعجب پرسید:
— کجا؟

— توضیحات رو اونجا بهتون می‌دن.

به اطراف نگاه کردم. چند نفر متوجه ما شده بودن، اما هیچ‌کس دخالت نمی‌کرد.

& ما جایی نمیایم تا وقتی نگید قضیه چیه.

مرد چند لحظه نگاهم کرد.

— انتخاب با شما نیست.

جینا دستم رو گرفت.

— ات، بیا بریم..

هر دو همراهشون راه افتادیم.

از سالن خارج شدیم و وارد راهرویی شدیم که صدای موسیقی کم‌کم از پشت سرمون محو می‌شد.


جینا زیر لب گفت:
— من اصلاً به این قضیه حس خوبی ندارم.

& منم همین‌طور.

چند دقیقه بعد جلوی یک در بزرگ ایستادیم.
یکی از مردها در رو باز کرد.


داخل اتاق، یه مردی درشت هیکل کنار پنجره ایستاده بود.

با ورود ما، برگشت.

باورم نمی‌شه همون مردی که از لحظه ورودش توجه همه رو جلب کرده بود و فکر کنم اسمش تهیونگ بود!

نگاهش اول روی جینا و بعد روی من قرار گرفت.

— بشینید.

جینا تکون نخورد.

— ما برای چی اینجاییم؟

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

بعد به مردهای کنار در اشاره کرد.

— بیرون.

دو مرد از اتاق خارج شدن و در بسته شد.
نگاهم رو از تهیونگ برنداشتم.

& اینجا چه خبره؟

تهیونگ به سمت میز رفت و پاکتی طلایی رو روی اون گذاشت.

— فکر کنم خودت بهتر از هرکسی می‌دونی.

نگاهی به پاکت انداختم.

& این فقط یه دعوت‌نامه بود.


تهیونگ لبخند خیلی کوتاهی زد.

— اشتباه می‌کنی.

جینا جلو اومد.

— پس چرا ما رو آوردید اینجا؟

تهیونگ نگاهش رو به جینا داد.

— چون هر دوتون یکی از اون پاکت‌ها رو دریافت کردید.

جینا پرسید:
— خب؟

تهیونگ دوباره به من نگاه کرد.

— اما فقط یکی از شما قراره اینجا بمونه.

اخم کردم.

& یعنی چی؟

تهیونگ چند قدم جلو اومد.

— خانوم ات، من دو تا گزینه بهت پیشنهاد میکنم و تو باید یکیش رو انتخاب کنی.

&...چه..پیشنهادی!

_ چون شما دو نفر این پاکت هارو دریافت کردین باید یکیتون پیش من بمونه..

&..منظورت از این ح...

ادامه حرفم تو دهنم موند و نزاشت بگم..

_ یا دوستت پیش من میمونه و تو میتونی بری یا اینکه تو پیش من بمونی و دوستت میتونه بره.

& چرا باید همچین کاری کنم؟

لحن تهیونگ کاملاً جدی شد.
— چون اگه می‌خوای سالم از اینجا بیرون بری، باید همین‌جا بمونی.

جینا سریع گفت:
— ات، قبول نکن!

تهیونگ بدون اینکه نگاهش رو از من برداره ادامه داد:
— در عوض، دوستت می‌تونه بره.

به جینا نگاه کردم.

— ات، بهش گوش نده...

تهیونگ دستش رو روی میز گذاشت.

— انتخابت رو بکن...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

🌤ادامه دارد...

کامنت یادت نره زیبا🥹

مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره🫶🏻
دیدگاه ها (۷)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۱۰ پارتچند لحظه به تهیونگ ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ‌‌  ۸ پارتویو اتجینا به سمتی ...

تولد کوکییی خوشگله هست🥳امروز میشه ۲۹ ساله، چقدر زود بزرگ شد🥲...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط