{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شبی است!

چه شبی است!
چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،
گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.
می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.
هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.
چه می‌دانم؟
خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛
غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.
هر قطره‌ی این باران،
کلمه‌ای از آن سرودهاست.
دکتر شریعتی
دیدگاه ها (۲)

کیا یادشونه پسرا پنیرن دست بزنی می میرن پسرا بادکنکن دست بزن...

ای باراننبار لعنتیعشقم با معشوقش بیرونهسرما میخوره......سنگ ...

ﻭﺻﯿﺖ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ.......!!!!!!!!! ﻏﺴﻠﻢ ﻧﺪﯾﺪ ﺍﺭﺍﯾﺸﻢ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﺸﻪﻗﺒﺮﻣﻮ ...

اشتراک با دوستان از طریق - شعر جدید دخترا: یه کیلیپس دارم ق...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

چه زیباست وقتی در میان شلوغی‌های زندگی، لحظه‌ای می‌ایستیم و ...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط