گفتے که مسلمانم
گفتے که مسلمانم
و ماه رمضان ست
بوسے بده افطار کنم ...
وقت اذان است
در وصف تو بانوے تغزل چه بگویم؟
چیزےکه عیان ست
چه حاجت به بیان ست؟
هم قامت سرو از قد رعنات خمیده
هم در طلبت غنچه
چنین جامه دران ست ...
پرسید :
چه حالست دلت از لب و چشمم ؟
هم زنده به این ست ...
و هم کشته از آن ست ...
ما زخمےزلفیم،
به ابروے تو سوگند
این قائله را خاتمه با تیر و کمان ست ...
اےحادثه در حادثه ،
اے زلزله اےعشق ...
هر جا خبرے هست
تو پایت به میان ست ...
هر شب دو برابر شده
دیوانگےمن
این شیوه ے عشق ست ...
شبیه سرطان ست
برخاستے
و رفتے
و در پشت سر تو ...
انگار
نه انگار ...
نگاهےنگران ست ..
و ماه رمضان ست
بوسے بده افطار کنم ...
وقت اذان است
در وصف تو بانوے تغزل چه بگویم؟
چیزےکه عیان ست
چه حاجت به بیان ست؟
هم قامت سرو از قد رعنات خمیده
هم در طلبت غنچه
چنین جامه دران ست ...
پرسید :
چه حالست دلت از لب و چشمم ؟
هم زنده به این ست ...
و هم کشته از آن ست ...
ما زخمےزلفیم،
به ابروے تو سوگند
این قائله را خاتمه با تیر و کمان ست ...
اےحادثه در حادثه ،
اے زلزله اےعشق ...
هر جا خبرے هست
تو پایت به میان ست ...
هر شب دو برابر شده
دیوانگےمن
این شیوه ے عشق ست ...
شبیه سرطان ست
برخاستے
و رفتے
و در پشت سر تو ...
انگار
نه انگار ...
نگاهےنگران ست ..
- ۴۹۵
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط