ددی فاکر من
ددی فاکر من..
P:9
(کاورشو پیدا نکردم)
/دو روز بعد/
ویو ا،ت
حس عجبی داشتم.
این روزا زیاد غذا نمیخوردم.
همش بالا میآوردم.
نمیدونم چم شده(بدبخت حامله ای)
عاح ولش کن.
گفتم امروز برای بابا من شام درست کنم.(توجه ساعت ۸ نیم بود)
اجوما بهم یاد داده چجوری دوکبوکی با نودل درست کنم.
پس سریع دستامو شستم پیشبند بستمو شروع کردم به درست کردن.
(نیم ساعت بعد)
شام حاضر شده بود.
سفره رو روی میز چیدم.
بشقاب هارو چیدم.
که یهو صدای زنگ خونه اومد.
بدو بدو درو باز کردم.
بدون نگاه به اینکه طرف کیه بغلش کردم.
چون فک کردم باباس.
ولی اشتباه کردم یکی دیگه بود.
و بعدش یهو بابا اومد و محکم بغلم کرد.
(خب توجه کنین اینجا چندتا از اعضا اومدن
علامت ها:
جیمین=
جونگکوک×
جین!
جیهوپ^ )
_سلام کوچولو
+سلام بابایییییی...بابا این گوریلا کین؟!
!من جینم کوچولو
^منم جیهوپم
×منو که میشناسی
=،رفت نزدیک ا،ت، کوچولو خیلی خوشگلی...اها من جیمینم
+اوه از دیدار همتون خوشبختم منم ا،تام
خب بابایی بیا برات شام درست کردم...فقط شانس اوردین زیاد درست کردم به هممون میرسه ولی من زیاد نمیخورم.
_کوچولو،کیوت،،ا،ت رو براید بلند کرد برد تو اتاق،
_ا،ت
+جونم بابا
_به هیچکدومشون زیاد رو نده باشه
+چشممم
_بریم پایین،رفتن پایین،
/همه نشسته بودن سرهمیز منم بغل بابا نشسته بودم که بابا دستشو گذاشت رو رونم
حس خوبی داشتم پس هیچی نگفتم
داشتم غذا میخوردم که حس کردم میخوام بالا بیارم بدو بدو رفتم سمت دشویی/
ادامه دارد.....
شرط ها که دیگه نمیگم خودتون میدونین
P:9
(کاورشو پیدا نکردم)
/دو روز بعد/
ویو ا،ت
حس عجبی داشتم.
این روزا زیاد غذا نمیخوردم.
همش بالا میآوردم.
نمیدونم چم شده(بدبخت حامله ای)
عاح ولش کن.
گفتم امروز برای بابا من شام درست کنم.(توجه ساعت ۸ نیم بود)
اجوما بهم یاد داده چجوری دوکبوکی با نودل درست کنم.
پس سریع دستامو شستم پیشبند بستمو شروع کردم به درست کردن.
(نیم ساعت بعد)
شام حاضر شده بود.
سفره رو روی میز چیدم.
بشقاب هارو چیدم.
که یهو صدای زنگ خونه اومد.
بدو بدو درو باز کردم.
بدون نگاه به اینکه طرف کیه بغلش کردم.
چون فک کردم باباس.
ولی اشتباه کردم یکی دیگه بود.
و بعدش یهو بابا اومد و محکم بغلم کرد.
(خب توجه کنین اینجا چندتا از اعضا اومدن
علامت ها:
جیمین=
جونگکوک×
جین!
جیهوپ^ )
_سلام کوچولو
+سلام بابایییییی...بابا این گوریلا کین؟!
!من جینم کوچولو
^منم جیهوپم
×منو که میشناسی
=،رفت نزدیک ا،ت، کوچولو خیلی خوشگلی...اها من جیمینم
+اوه از دیدار همتون خوشبختم منم ا،تام
خب بابایی بیا برات شام درست کردم...فقط شانس اوردین زیاد درست کردم به هممون میرسه ولی من زیاد نمیخورم.
_کوچولو،کیوت،،ا،ت رو براید بلند کرد برد تو اتاق،
_ا،ت
+جونم بابا
_به هیچکدومشون زیاد رو نده باشه
+چشممم
_بریم پایین،رفتن پایین،
/همه نشسته بودن سرهمیز منم بغل بابا نشسته بودم که بابا دستشو گذاشت رو رونم
حس خوبی داشتم پس هیچی نگفتم
داشتم غذا میخوردم که حس کردم میخوام بالا بیارم بدو بدو رفتم سمت دشویی/
ادامه دارد.....
شرط ها که دیگه نمیگم خودتون میدونین
- ۲۹.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط