فیک ستاره منپارت
فیک ستاره من(پارت 56)
(فردا توی مدرسه)
ویو جیمین
رفتم تو مدرسه یونا و ا. ت و جئونگ. وقتی منو دیدن چشم غوره رفتن بهم پوزخند زدم رفتم داخل دفتر مدیر
جیمین: ببخشید خانم مدیر
مدیر: جانم
جیمین: خانم کیم لونا دیگه نمیاد مدرسه
مدیر: چرا
جیمین: دیشب تصادف کرد و مرد
مدیر: چ. چرا پس به من نگفتن
جیمین: من خودمم امروز شنیدم گفتم بیام بهتون بگم
مدیر: خدا رحمتش کنه دختر خوبی بود
جیمین چیزی نگفت از دفتر رفت بیرون
جئونگ: اه دوست دخترش مرد وای چه ناراحت شدم
یونا: اه خدایا الان اشکم در میاد
ا. ت: ایشش خداشکر مرد ایشلا از درد دوریش بترکه
جئونگ خندید
جئونگ: بریم تو کلاسسس
ا. ت: ب....
یهو جیمین از پشت دهنشو گرفت محکم بغلش کرد بردتش تو دستشوی
جئونگ: هعی کجا میبریش پسره اشغالللللل
جئونگ خواست بره دنبالش کوک گرفتتش
کوک: ببخشید خانم نمیشه برید
جئونگ: ولمممم کننن هولللللل کنددد مغزز
کوک: اروم باشش
یونا: تهیونگ بزاررر برم
تهیونگ: عشقم توروخدا
یونا: نکنه توهم میخوای مثل اون دوستت بهم خیانت کنی اشغال
تهیونگ: درباره من اینجوری حرف نزن میام یه جوری میکنمت از همه چی پشیمون شی
یونا ساکت شد
جیمین در دستشویی قفل کرد ا. ت رو به دیوار محکم چسپوند
جیمین: هیس هیچی نگو ببین خانم خوشگله الان ولت میکنم ولی بدون اون لونا و اون مینسو عوضی من با دستای خودم کشتمشون و تیکه تیکه کردمشون خب به من میگن پارک جیمین رئیس بزرگترین باند مافیا من بهت 24ساعت زمان میدم فکر کنی برگردی یا نه وگرنه زندگیتو با اتیش میکشونم من هرچی بخوام بدست میارم توهم به زودی زنم میشی بیب
لبای ا. ت رو بوسید رفت ا. ت شکه شده بود نمیتونست هیچ کاری کنه
(ببخشید تونستم همینقدر بنویسم)
(فردا توی مدرسه)
ویو جیمین
رفتم تو مدرسه یونا و ا. ت و جئونگ. وقتی منو دیدن چشم غوره رفتن بهم پوزخند زدم رفتم داخل دفتر مدیر
جیمین: ببخشید خانم مدیر
مدیر: جانم
جیمین: خانم کیم لونا دیگه نمیاد مدرسه
مدیر: چرا
جیمین: دیشب تصادف کرد و مرد
مدیر: چ. چرا پس به من نگفتن
جیمین: من خودمم امروز شنیدم گفتم بیام بهتون بگم
مدیر: خدا رحمتش کنه دختر خوبی بود
جیمین چیزی نگفت از دفتر رفت بیرون
جئونگ: اه دوست دخترش مرد وای چه ناراحت شدم
یونا: اه خدایا الان اشکم در میاد
ا. ت: ایشش خداشکر مرد ایشلا از درد دوریش بترکه
جئونگ خندید
جئونگ: بریم تو کلاسسس
ا. ت: ب....
یهو جیمین از پشت دهنشو گرفت محکم بغلش کرد بردتش تو دستشوی
جئونگ: هعی کجا میبریش پسره اشغالللللل
جئونگ خواست بره دنبالش کوک گرفتتش
کوک: ببخشید خانم نمیشه برید
جئونگ: ولمممم کننن هولللللل کنددد مغزز
کوک: اروم باشش
یونا: تهیونگ بزاررر برم
تهیونگ: عشقم توروخدا
یونا: نکنه توهم میخوای مثل اون دوستت بهم خیانت کنی اشغال
تهیونگ: درباره من اینجوری حرف نزن میام یه جوری میکنمت از همه چی پشیمون شی
یونا ساکت شد
جیمین در دستشویی قفل کرد ا. ت رو به دیوار محکم چسپوند
جیمین: هیس هیچی نگو ببین خانم خوشگله الان ولت میکنم ولی بدون اون لونا و اون مینسو عوضی من با دستای خودم کشتمشون و تیکه تیکه کردمشون خب به من میگن پارک جیمین رئیس بزرگترین باند مافیا من بهت 24ساعت زمان میدم فکر کنی برگردی یا نه وگرنه زندگیتو با اتیش میکشونم من هرچی بخوام بدست میارم توهم به زودی زنم میشی بیب
لبای ا. ت رو بوسید رفت ا. ت شکه شده بود نمیتونست هیچ کاری کنه
(ببخشید تونستم همینقدر بنویسم)
- ۱۱.۶k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط