{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعداز آن حادثه ها از منِ تنها چه خبر؟

بعداز آن حادثه ها از منِ تنها چه خبر؟
ازتو که دل نزدے باز به دریا چه خبر؟
حلقه‌ی مرد غریبی‌ست در انگشت چپم
از شبِ وسوسه و خانمِ حوّا چه خبر؟
دفترشعر تو ذکر شب و روزم شده بود
از غزل‌هاے پرُ از راز و معما چه خبر؟
بیتو از کوچه‌ے تنهایے خود می‌گذرم
راستے از شب مهتابے و زیبا چه خبر؟
دلهرهدارم از آن ساعتِ نفرینے و بد
که بیایے و بپرسی...چهشد....ازما چه خبر؟
دیدگاه ها (۱۵)

در دفترِ شعر من این دیوان معمولی محبوب من ماهی است با چشمان ...

من به پاهای خودم قول رسیدن دادم به خودم وعده ی پرواز و پریدن...

شب شده است...و در شهرم دوباره باران گرفته است..و باران بویی ...

عاشق که باشے اشڪ معنایے دگر داردحتما خدا هم از دل عاشق خبر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط