ری اکشن بانگو اگه بعت بگن بخاطر سنشون باید بهشون احترام
ری اکشن بانگو ( اگه بعت بگن بخاطر سنشون باید بهشون احترام بزاری و تو بهشون بگی بابابزرگ و کل روز اینو بگی) " نکته تو 16 سالته و اونا سنشون مثل تو خود انیمه هست"
دازای اوسامو🥃
اولش خودش با لحن شوخی میگه:
«من از تو بزرگترم، پس باید یه کم محترمانهتر حرف بزنی.»
وقتی شروع میکنی هی بگی:
«باشه بابابزرگ دازای.»
چند ثانیه ساکت میشه… بعد آه عمیق میکشه و میخنده.
«خب خب… انگار اشتباه کردم.»
ولی دازای دازایه؛ سریع بازی رو برمیگردونه:
«باشه بچه ، بیا بابابزرگت برات آبنبات بخره.»
بعد عمداً هر بار که صدات میکنه میگه:
«بیا اینجا کوچولو»
یعنی کاملاً وارد شوخی میشه و حتی بیشتر اذیتت میکنه.
چویا ناکاهارا🍷
چویا با غرور میگه:
«من از تو بزرگترم. حداقل یه ذره احترام بذار.»
تو:
«باشه بابابزرگ 🙄.»
سه ثانیه سکوت.
بعد ناگهان:
«چی گفتی؟!»
وقتی دوباره بگی «بابابزرگ»، کاملاً عصبی میشه.
«هی! من فقط شش سال بزرگترم! پیر نیستم!»
اگه کل روز ادامه بدی:
هر بار اخم میکنه
غر میزنه
آخرش کلاهش رو پایین میکشه و میگه:
«یه بار دیگه بگی بابابزرگ، میندازمت بیرون!»
و اگه بازم ادامه بدی میبرتت تو اتاق و میگه الان نشونت میدم بابابزرگ کیه و..... از ذهن منحرف خودت استفاده کن فقط بدون راه رفتن برات تا یه هفته سخته😅
ولی ته دلش میدونه داری اذیتش میکنی، برای همین بیشتر حرص میخوره.
آکوتاگاوا ریونوسکه🍸
آکوتاگاوا خیلی جدی میگه:
«چون بزرگترم، باید احترام نگه داری.»
تو:
«چشم بابابزرگ.»
نگاهش کاملاً ثابت میشه.
«…»
چند لحظه سکوت سنگین.
اگه دوباره بگی:
«بابابزرگ .»
آروم ولی سرد میگه:
«این تمسخره؟»
اگر کل روز ادامه بدی:
اخم میکنه
کمتر حرف میزنه
نگاهش تیزتر میشه
آخرش میگه:
«اگر قصدت مسخره کردنه، ادامه نده.»
ولی در واقع بیشتر گیج شده تا واقعاً عصبانی. و با اینکه بعش نمیاد خیلی کیوت قهر میکنه و باهات حرف نمیزنه و باید بری ناز کشی 🥺
آتسوشی ناکاجیما☕
آتسوشی با خجالت میگه:
«خب… من یه کم از تو بزرگترم، پس شاید باید… احترام…»
تو فوراً:
«باشه بابابزرگ آتسوشی.»
کاملاً شوکه میشه.
«هَه؟! بابابزرگ؟!»
اگه ادامه بدی:
«بابابزرگ، بابابزرگ…»
کاملاً دستپاچه میشه.
«من اینقدر پیر به نظر میام؟!»
آخر روز تقریباً ناامید و خسته میگه:
«لطفاً دیگه بابابزرگ صدام نکن…»
ولی وقتی میفهمه داری شوخی میکنی، فقط آه میکشه و میخنده.
امیداورم خوشتون اومده باشه 💖☄️
دازای اوسامو🥃
اولش خودش با لحن شوخی میگه:
«من از تو بزرگترم، پس باید یه کم محترمانهتر حرف بزنی.»
وقتی شروع میکنی هی بگی:
«باشه بابابزرگ دازای.»
چند ثانیه ساکت میشه… بعد آه عمیق میکشه و میخنده.
«خب خب… انگار اشتباه کردم.»
ولی دازای دازایه؛ سریع بازی رو برمیگردونه:
«باشه بچه ، بیا بابابزرگت برات آبنبات بخره.»
بعد عمداً هر بار که صدات میکنه میگه:
«بیا اینجا کوچولو»
یعنی کاملاً وارد شوخی میشه و حتی بیشتر اذیتت میکنه.
چویا ناکاهارا🍷
چویا با غرور میگه:
«من از تو بزرگترم. حداقل یه ذره احترام بذار.»
تو:
«باشه بابابزرگ 🙄.»
سه ثانیه سکوت.
بعد ناگهان:
«چی گفتی؟!»
وقتی دوباره بگی «بابابزرگ»، کاملاً عصبی میشه.
«هی! من فقط شش سال بزرگترم! پیر نیستم!»
اگه کل روز ادامه بدی:
هر بار اخم میکنه
غر میزنه
آخرش کلاهش رو پایین میکشه و میگه:
«یه بار دیگه بگی بابابزرگ، میندازمت بیرون!»
و اگه بازم ادامه بدی میبرتت تو اتاق و میگه الان نشونت میدم بابابزرگ کیه و..... از ذهن منحرف خودت استفاده کن فقط بدون راه رفتن برات تا یه هفته سخته😅
ولی ته دلش میدونه داری اذیتش میکنی، برای همین بیشتر حرص میخوره.
آکوتاگاوا ریونوسکه🍸
آکوتاگاوا خیلی جدی میگه:
«چون بزرگترم، باید احترام نگه داری.»
تو:
«چشم بابابزرگ.»
نگاهش کاملاً ثابت میشه.
«…»
چند لحظه سکوت سنگین.
اگه دوباره بگی:
«بابابزرگ .»
آروم ولی سرد میگه:
«این تمسخره؟»
اگر کل روز ادامه بدی:
اخم میکنه
کمتر حرف میزنه
نگاهش تیزتر میشه
آخرش میگه:
«اگر قصدت مسخره کردنه، ادامه نده.»
ولی در واقع بیشتر گیج شده تا واقعاً عصبانی. و با اینکه بعش نمیاد خیلی کیوت قهر میکنه و باهات حرف نمیزنه و باید بری ناز کشی 🥺
آتسوشی ناکاجیما☕
آتسوشی با خجالت میگه:
«خب… من یه کم از تو بزرگترم، پس شاید باید… احترام…»
تو فوراً:
«باشه بابابزرگ آتسوشی.»
کاملاً شوکه میشه.
«هَه؟! بابابزرگ؟!»
اگه ادامه بدی:
«بابابزرگ، بابابزرگ…»
کاملاً دستپاچه میشه.
«من اینقدر پیر به نظر میام؟!»
آخر روز تقریباً ناامید و خسته میگه:
«لطفاً دیگه بابابزرگ صدام نکن…»
ولی وقتی میفهمه داری شوخی میکنی، فقط آه میکشه و میخنده.
امیداورم خوشتون اومده باشه 💖☄️
- ۹۱
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط