{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره ای از شهید مدافع حرم مجتبی ذوالفقار نسب

خاطره ای از شهید مدافع حرم مجتبی ذوالفقار نسب

فرزند اولم علی در دی ماه ۱۳۸۲ به دنیا آمد. او شیر نمی خورد. من واهمه این را داشتم که اگر علی شیر نخورد، مجبور خواهم بود از شیرخشک استفاده کنم. مجتبی کتاب قرآن را برداشت نیت کرد و قرآن را باز کرد و سوره محمد آمد. علی را در آغوش گرفت و سوره محمد را آرام آرام در گوشش خواند. در کنار آن آیات زیبا گریه می کرد. صدای زیبایش طنین انداز اتاق شده بود و اشک هایی که روی گونه هایش جاری بود از ذهنم پاک نمی شود. پس از آن به راحتی علی شیر خورد ...

عباس پسر دومم در تیرماه ۱۳۸۴ به دنیا آمد. قبل از تولدش در خواب سواری را با اسب سفید دیدم که از او طلب شفای فرزندم را داشتم و حسی می گفت که او حضرت عباس است.
خواب را برای مجتبی تعریف کردم و او نیت کرد که هر ساله در روز تاسوعا نذری بدهیم . زمانی که عباس به دنیا آمد، حال جسمی خوبی نداشت . پس از چند مدت حالش خوب شد و هیچ نشانه ای از بیماری در بدن او نبود. سال ۱۳۸۵ به شیراز آمدیم و حدود ۶ سال را در شیراز گذراندیم. سال ۱۳۹۲ دوره عالی مجتبی تمام شد و به تیپ ۴۵ شوشتر منتقل شد.

راوی: همسر محترم شهید

امروز به نیابت از شهید مدافع حرم مجتبی ذوالفقار نسب یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
خدا قبول کند ان شاءالله
یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۱)

سلام بر امام رئوف اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا ال...

شهید شهروز مظفری نیا شهیدی که دوست داشت مثل شهید حججی شهید ش...

زندگی به سبک مدافع حرم شهید محمدهادی ذوالفقاری حا...

السلام علیک یا بقیه الله یا صاحب الزمان انتظار ظهور قال الرض...

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری(سلام الله علیها)🇮🇷❤👐💢ج...

بسم رب شهدا و الصدیقین 🇮🇷❤👐گرامی میدارم یاد و خاطره ی دانشمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط