توی ماشین،منتظرم نشسته بود
توی ماشین،منتظرم نشسته بود
تا دیدمش خنده روی لبام نشست
و قدم هام رو تندتر کردم
از سرما لپم گل انداخته بود
نشستم توی ماشین با ذوقی که از دیدنش بود،سلام بلندی کردم
نگاهش سمت دستام رفت
که دستکش نداشتم و از سرما سرخ شده بود
جواب سلامم رو نداد
سگرمه هایش در هم رفت
دستام رو گرفت و با اخم گفت
مگه صدبار نگفتم توی این سرما و بیماری ها دستکش دستت کن؟
دستام میان گرمای دستش جانی تازه گرفت
بی توجه به قیافه درهمش گفتم:
میدونی توی این سرما چی میچسبه؟
خیره شد تو چشمام،منتظر بود ببینه جواب سوالم چیه ...
من هم با ادا گفتم:توی این سرما، فقط دستای گرم یار میچسبه ...
خنده ای کنج لباش نشست و گفت
آخه نیم وجبی،اگه این زبونو نداشتی،من چیکار میکردم؟
در ضمن،مگه نمیگی دستای گرم یار؟
امروز به من دستای سرد تحویل دادی!
حواست باشه بدهکاری بهم
چشم قربان بلندی گفتم و او ادامه داد
ولی عزیزم خانوم خوشگلم بیشتر مراقب خودت باش
و من آن میان دلم غنج می رفت برای اینطور اخم کردنهایش
که دلیلش نگرانی و دلواپسی حال من بود ...😊😍❤
"♡☆بــــAliــــهـار☆♡"
تا دیدمش خنده روی لبام نشست
و قدم هام رو تندتر کردم
از سرما لپم گل انداخته بود
نشستم توی ماشین با ذوقی که از دیدنش بود،سلام بلندی کردم
نگاهش سمت دستام رفت
که دستکش نداشتم و از سرما سرخ شده بود
جواب سلامم رو نداد
سگرمه هایش در هم رفت
دستام رو گرفت و با اخم گفت
مگه صدبار نگفتم توی این سرما و بیماری ها دستکش دستت کن؟
دستام میان گرمای دستش جانی تازه گرفت
بی توجه به قیافه درهمش گفتم:
میدونی توی این سرما چی میچسبه؟
خیره شد تو چشمام،منتظر بود ببینه جواب سوالم چیه ...
من هم با ادا گفتم:توی این سرما، فقط دستای گرم یار میچسبه ...
خنده ای کنج لباش نشست و گفت
آخه نیم وجبی،اگه این زبونو نداشتی،من چیکار میکردم؟
در ضمن،مگه نمیگی دستای گرم یار؟
امروز به من دستای سرد تحویل دادی!
حواست باشه بدهکاری بهم
چشم قربان بلندی گفتم و او ادامه داد
ولی عزیزم خانوم خوشگلم بیشتر مراقب خودت باش
و من آن میان دلم غنج می رفت برای اینطور اخم کردنهایش
که دلیلش نگرانی و دلواپسی حال من بود ...😊😍❤
"♡☆بــــAliــــهـار☆♡"
- ۹.۱k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط