جهنم من با او فصل
جهنم من با او🍷 فصل ۲
# پارت ۲
ویو ا.ت : اون چاقو هایی که همیشه تو دستم مخفی میکردم که حتی به عقل جن هم نمیرسید رو در آوردم با همینا آدمای کثیفی مثل این رو کشته بودم با این فکرا یه لبخند زدم و سمتش حمله کردم و افتادم به جونش ولی همه ضربه اایی که بش میزدم رو جا خالی میداد و زدنش برام سخت تر میشد یکی زدم به صورتش و وقتی شوت شد عقب پشت سر هم بش لقد میزدم که خون از بینیش مث شیر تو حموم جاری شد 😶 یه نیشخند جذابی بش زدم و گفتم ....
ا.ت : حریف من نمیشی پیری ... چطور بکشمت هوممم ؟ ( نگاه خمار )
م کوک : ( نیشخند ) حالا میبینی کی ، کی رو میکشه
ویو ا.ت : بم حمله کرد و ضربه های سنگینی میزن خیلیاش رو جا خالی میدادم و بغضی هاشم کل بدنم رو آتیش میزد یا دفعه حواسم پرت شد و با ضربهای که بم زد پخش زمین شدم و چاقو ها از دستم افتاد داشت میومد جلوم که چشمم خورد به تنفگ رو زمین سریع برش داشتم ولی انگار نفهمید وقتی کامل نزدیک شد گف ...
م کوک : خب خب حالا کی برده ؟ ( با نیشخند پاهاش رو گذاش رو دستای ا.ت )
ا.ت : مگه تو خواب ببینی که راضی بشم به توی عوضی ببازم ( تفنگ رو گرفت و پنج بار پشت سر هم شلیک کرد )
ویو ا.ت : بعد شلیکی که کردم افتاد روم از دیدن خونش لذت میبردم ولی الان وقتش نبود جنازش رو سریع پرت کردم اون ور بین وسیله های شکنجه چشمم خورد به یه نارنجک نیشخندی زدم و رفتم سراغ نارنجک برش داشتم از اتاق بیرون اومدم و سریع نخ نارنجک رو کشیدم پرت کردم تو اتاق و بمممممم از اونجا که خارج شدم دیدم کوک و جیمین و الکس نگران وایسادن که وقتی چشمشون بم افتاد لبخندی زدن داشتم میرفتم سمتشون که با تیری که به بازوم خورد افتادم که با دو اومدن سمتم
کوک : ا.ت ... ا.ت پاشو ... پاشو دختر تحمل کن الان میریم بیمارستان ( بغض )
جیمین : ( افتاد دنبال کسی که تیر رو زد )
الکس : آبجی ... آبجی قویی دیگه جان داداش تحمل کن ( گریه )
جیمین : طرف در رف نتونستم بگیرمش
کوک : ولش کن بعدا پیداش میکنیم ماشینو روشن کن بریم
ا.ت : اههههههه ول کنین شما هم فیلم ترکیش کردین لوس نشین یه تیره بم خورده بزرگش نکنین که اینقد خودمم پا دارم لازم نیس کمکم کنین کوک خودت حالت از من بد تره خودت کمک لازم داری
الکس : خواهر خودمه کوک یاد بگیر
کوک : بنازم به این شانس
ا.ت : ها ؟ منظور ؟
کوک : باید از توی نیم وجبی درس یاد بگیرم ولی ایول خدا خیلی دوسم داش تورو بم داد ( با خنده زد به بازی تیر خورده ا.ت )
ا.ت : آخخخخخخخ دیوونه دردم میگیره تیر خوردم
کوک : آره ببخشید پاشو بریم
ویو ا.ت : داشتم از درد میسوختم ولی به زور جلو خودم رو گرفته بودم سریع سمت بیمارستان حرکت کردیم وقتی دکتر اومد ملاقاتم یه دفعه با دیدنش در جا خشکم زد ....
# پارت ۲
ویو ا.ت : اون چاقو هایی که همیشه تو دستم مخفی میکردم که حتی به عقل جن هم نمیرسید رو در آوردم با همینا آدمای کثیفی مثل این رو کشته بودم با این فکرا یه لبخند زدم و سمتش حمله کردم و افتادم به جونش ولی همه ضربه اایی که بش میزدم رو جا خالی میداد و زدنش برام سخت تر میشد یکی زدم به صورتش و وقتی شوت شد عقب پشت سر هم بش لقد میزدم که خون از بینیش مث شیر تو حموم جاری شد 😶 یه نیشخند جذابی بش زدم و گفتم ....
ا.ت : حریف من نمیشی پیری ... چطور بکشمت هوممم ؟ ( نگاه خمار )
م کوک : ( نیشخند ) حالا میبینی کی ، کی رو میکشه
ویو ا.ت : بم حمله کرد و ضربه های سنگینی میزن خیلیاش رو جا خالی میدادم و بغضی هاشم کل بدنم رو آتیش میزد یا دفعه حواسم پرت شد و با ضربهای که بم زد پخش زمین شدم و چاقو ها از دستم افتاد داشت میومد جلوم که چشمم خورد به تنفگ رو زمین سریع برش داشتم ولی انگار نفهمید وقتی کامل نزدیک شد گف ...
م کوک : خب خب حالا کی برده ؟ ( با نیشخند پاهاش رو گذاش رو دستای ا.ت )
ا.ت : مگه تو خواب ببینی که راضی بشم به توی عوضی ببازم ( تفنگ رو گرفت و پنج بار پشت سر هم شلیک کرد )
ویو ا.ت : بعد شلیکی که کردم افتاد روم از دیدن خونش لذت میبردم ولی الان وقتش نبود جنازش رو سریع پرت کردم اون ور بین وسیله های شکنجه چشمم خورد به یه نارنجک نیشخندی زدم و رفتم سراغ نارنجک برش داشتم از اتاق بیرون اومدم و سریع نخ نارنجک رو کشیدم پرت کردم تو اتاق و بمممممم از اونجا که خارج شدم دیدم کوک و جیمین و الکس نگران وایسادن که وقتی چشمشون بم افتاد لبخندی زدن داشتم میرفتم سمتشون که با تیری که به بازوم خورد افتادم که با دو اومدن سمتم
کوک : ا.ت ... ا.ت پاشو ... پاشو دختر تحمل کن الان میریم بیمارستان ( بغض )
جیمین : ( افتاد دنبال کسی که تیر رو زد )
الکس : آبجی ... آبجی قویی دیگه جان داداش تحمل کن ( گریه )
جیمین : طرف در رف نتونستم بگیرمش
کوک : ولش کن بعدا پیداش میکنیم ماشینو روشن کن بریم
ا.ت : اههههههه ول کنین شما هم فیلم ترکیش کردین لوس نشین یه تیره بم خورده بزرگش نکنین که اینقد خودمم پا دارم لازم نیس کمکم کنین کوک خودت حالت از من بد تره خودت کمک لازم داری
الکس : خواهر خودمه کوک یاد بگیر
کوک : بنازم به این شانس
ا.ت : ها ؟ منظور ؟
کوک : باید از توی نیم وجبی درس یاد بگیرم ولی ایول خدا خیلی دوسم داش تورو بم داد ( با خنده زد به بازی تیر خورده ا.ت )
ا.ت : آخخخخخخخ دیوونه دردم میگیره تیر خوردم
کوک : آره ببخشید پاشو بریم
ویو ا.ت : داشتم از درد میسوختم ولی به زور جلو خودم رو گرفته بودم سریع سمت بیمارستان حرکت کردیم وقتی دکتر اومد ملاقاتم یه دفعه با دیدنش در جا خشکم زد ....
- ۶.۱k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط