پارت 12
پارت 12
شب بود و رزا مشغول درست کردن شام بود، بوی خوب غذا کل خونه رو پر کرده بود
همان موقع صدای در شنیده شد و چهره ی خسته ته سوک در چهارچوب در نمایان شد، رزا پیشبندش را باز کرد و به سمت او رفت
رزا:خوش اومدی، حتما خیلی خسته ای و همزمان کت او را گرفت
ته سوک:اهه امروز خیلی خسته کننده بود اما تو رو که دیدم خوب شدم و رزا را به اغوش کشید
رزا: برو لباساتو عوض کن و بیا شام بخوریم
بعد از شام لباس خوابشونو پوشیدن و در اغوش هم به خواب رفتن
_________________
صبح روز بعد رزا از خواب بیدار شد و ته سوک رو هم بیدار کرد صبحانه خوردند و راهی شرکت شدن
رزا به سمت محل کارش رفت
جک:رزا اقای کیم تهیونگ باهات کار داره گفت فورا بری پیشش
رزا:باشه فقط نمیدونی چیکارم داره
جک: نه نمیدونم
رزا:باشه و به سمت دفتر تهیونگ حرکت کرد، همین که وارد اتاق شد در اغوش تهیونگ فرو رفت
تهیونگ: رزا حالت خوبه؟ اسیب ندیدی؟ اون عوضی باهات چیکار کرد؟ بهت دست نزد که؟
رزا :تهیونگ اروم باش نفس بگیر، من خوبم ببین اسیبم ندیدم
تهیونگ: رزا نگران نباش من نمیزارم پیش اون عوضی بمون..
رزا حرف تهیونگو قطع کرد
_تهیونگ من خوبم نگران نباش لطفا کاریم نکن من و ته سوک باهم خوبیم و اون منو دوست داره
تهیونگ: اه رزا گول اونو نخور اون خیلی حوس بازه مطمئنم تو هم براش حوسی بهش اعتماد نکن
رزا: اما تهیونگ اون شوهر منه من نمیتونم از پیشش برم
تهیونگ دستشو در رزا حلقه کرد
تهیونگ:رزا اما...
رزا:تهیونگ لطفا دستتو بردا اگر کسی ببینه بد میشه من الان ازدواج کردم تو نمیتونی بهم دست بزنی
که.... همون موقع دفتر تهیونگ باز شد و ته سوک در چهار چوب نمایان شد، همین که چشمش به رزا و تهیونگ افتاد رگ گردنش بالا زد و............
خب بچه ها بقیش پارت بعد
لایک یادتون نره اگر قرار باشه حمایت نکنین من پارت نمیزارم
شب بود و رزا مشغول درست کردن شام بود، بوی خوب غذا کل خونه رو پر کرده بود
همان موقع صدای در شنیده شد و چهره ی خسته ته سوک در چهارچوب در نمایان شد، رزا پیشبندش را باز کرد و به سمت او رفت
رزا:خوش اومدی، حتما خیلی خسته ای و همزمان کت او را گرفت
ته سوک:اهه امروز خیلی خسته کننده بود اما تو رو که دیدم خوب شدم و رزا را به اغوش کشید
رزا: برو لباساتو عوض کن و بیا شام بخوریم
بعد از شام لباس خوابشونو پوشیدن و در اغوش هم به خواب رفتن
_________________
صبح روز بعد رزا از خواب بیدار شد و ته سوک رو هم بیدار کرد صبحانه خوردند و راهی شرکت شدن
رزا به سمت محل کارش رفت
جک:رزا اقای کیم تهیونگ باهات کار داره گفت فورا بری پیشش
رزا:باشه فقط نمیدونی چیکارم داره
جک: نه نمیدونم
رزا:باشه و به سمت دفتر تهیونگ حرکت کرد، همین که وارد اتاق شد در اغوش تهیونگ فرو رفت
تهیونگ: رزا حالت خوبه؟ اسیب ندیدی؟ اون عوضی باهات چیکار کرد؟ بهت دست نزد که؟
رزا :تهیونگ اروم باش نفس بگیر، من خوبم ببین اسیبم ندیدم
تهیونگ: رزا نگران نباش من نمیزارم پیش اون عوضی بمون..
رزا حرف تهیونگو قطع کرد
_تهیونگ من خوبم نگران نباش لطفا کاریم نکن من و ته سوک باهم خوبیم و اون منو دوست داره
تهیونگ: اه رزا گول اونو نخور اون خیلی حوس بازه مطمئنم تو هم براش حوسی بهش اعتماد نکن
رزا: اما تهیونگ اون شوهر منه من نمیتونم از پیشش برم
تهیونگ دستشو در رزا حلقه کرد
تهیونگ:رزا اما...
رزا:تهیونگ لطفا دستتو بردا اگر کسی ببینه بد میشه من الان ازدواج کردم تو نمیتونی بهم دست بزنی
که.... همون موقع دفتر تهیونگ باز شد و ته سوک در چهار چوب نمایان شد، همین که چشمش به رزا و تهیونگ افتاد رگ گردنش بالا زد و............
خب بچه ها بقیش پارت بعد
لایک یادتون نره اگر قرار باشه حمایت نکنین من پارت نمیزارم
- ۹۷
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط