{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود


من بودم و او بود و اعتماد

ما بودیم و پیمان و قسم

با هم نبودیم اما بودیم با هم

معصوم بود معصومیت نبود

ما بودیم و حرفهای نگفته ی زیبا ،رازهای پنهانِ پیدا

او من می شد.من اومی شدم.

نقشها را بازیچه کرده بودیم ….

قرار رفتنمان شد آخر بودن

تا آخر بودن قرار گذاشته بودیم اما …

****

حیف!

حقیقت نبود بینمان

دل بازی بهانه ی یافتن حقیقت !

حقیقت آمد .زشت بود

قصر ظاهر اعتماد فرو ریخت

حبابی بر آب بود

حرمت هم با آن شکسته شد

معصومیت از دست رفت

من هم شکستم

او هم …

از هم گسستیم و گسسته شد حرمت

حالا

یکی هست یکی نیست

یکی ماند یکی نماند

یکی شکست یکی …..

من دلتنگ روزهای بیخبری و سادگی

اوماند و من رفتم
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ،ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــﯿﺪ ...

پیری میگفت :اگه میخوای جوان بمونیدردهای دلتو فقط به کسی بگو ...

صدا می کنم تو رااین “جانی” که می گوییجانم را می گیردنزن این ...

با تمام مداد رنگی های دنیابه هر زبانی که بدانی و ندانیخالی ا...

🖤 قفس سیاه | معرفی رمان👑 شخصیت‌های اصلی🖤 جونگکوک۲۳ ساله | وا...

BAD BOY LOVER 💋Part 17🍷ویو جونگکوک:کلید کوچیک رو بین انگشت‌ه...

معرفی کتاب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط