جمعه صبح بود که از یک راه مخفی صاف رفت به جایی پشت ابرها
جمعه صبح بود که از یک راه مخفی صاف رفت به جایی پشت ابرها ؛ یک جای دور از دسترس و ابدی . او حالا یک روح سبیلو و مونقره ایست که از همه دردهای این چند وقت راحت شده ؛ ازسیگار کشیدن، سرفه ها و رفت آمد دائمی به آی سی یو و البته از عکس انداختن های مجاز و غیرمجاز سر تخت ...
حالا ، این اولین دوشنبه فوتبال ایران بعد از حضور پررنگ 5 دهه ای اوست؛ دو روز بعد از آخرین دور افتخار در ورزشگاه شیرودی، جایی که میعادگاه همیشگی او و تیمی بود که با حجازی و مظلومی و جانملکی و مژدهی و روشن و بقیه غم جمعه ها از دل می برد.
تیمی که سالها بعد ازتلاش های او برای حفظ اش به خودش رسید تا همه افتخارات ممکن را دشت کند. آبی ها با او قهرمانی ایران و آسیا و تهران شده اند .قهرمان جام حذفی و جام میلز و هرچه که قرار به بردن اش بوده . جام هایی که استقلال او را تبدیل به یکی از مهمترین تیم های باشگاهی تاریخ ایران می کند.
او و چند مربی بزرگ هم نسل، سربازهای بی منت روزهای جمعه بوده اند. روزهایی که می شد از هرجای تهران به امجدیه و آزادی رفت و در شور چند ده هزار نفری بردهای آبی و سرخ غرق شد. آن وقت ها، در غیاب رسانه های اجتماعی ، این شادی در دل ها می ماند تا یک هفته بعد. وقتی دوباره منصور خان یا علی آقا پشت سر بازیکنان اسم دار درجه یک شان بیایند و روی نیمکت های بی حفاظ بنشینند و آرام تیم شان را پیش ببرند .... چه روزهایی.
ما به منصورخان مدیون ایم. به خاطر شادی عصر های همه جمعه های غم گرفته . برای بازی خاطره انگیز مقابل الاتحاد که جواد همه انرژی اش را برای گل نیکبخت خرج کرد .
ما به او مدیون ایم برای بازی آخر فینال آسیا، مقابل کویت که علی کریمی با حضورش در دفاع چپ متحیرمان کرد.
ما به او مدیون ایم برای قهرمانی در آسیا، وقتی که تیمی پر از ستاره دومین ستاره آسیایی را به ارمغان آورد.
ما به او مدیون ایم برای آن همه عنوان و جام و مدال ، که چه می دانیم چندتا بود بس که هیچ وقت شمارش به زبان او نیامد.
ما به شما مدیون ایم برای همه این سالها، این همه خوش اخلاقی ، حتی در دربی عجیبی که همه می خواستند کله حریف را بکنند الا شما که همین جور سبیلو ، آرام و نجیب بودید . این را همه آنهایی که کنار یا مقابل شما بودند، گفتند. آنهایی که ذهن شان پر از خاطراتی بود که شما یک پای آن بودید.
کاش می ماندید. ما برای همه جمعه هایی که خون جای بارون نچکید ؛ به شمامدیونیم ... منصورخان موقر متین دوست داشتنی.
*روزهایی که بیتو میگذرد /گرچه با یاد توست ثانیه هاش/ آرزو باز میکشد فریاد: در کنار تو میگذشت، ای کاش
حالا ، این اولین دوشنبه فوتبال ایران بعد از حضور پررنگ 5 دهه ای اوست؛ دو روز بعد از آخرین دور افتخار در ورزشگاه شیرودی، جایی که میعادگاه همیشگی او و تیمی بود که با حجازی و مظلومی و جانملکی و مژدهی و روشن و بقیه غم جمعه ها از دل می برد.
تیمی که سالها بعد ازتلاش های او برای حفظ اش به خودش رسید تا همه افتخارات ممکن را دشت کند. آبی ها با او قهرمانی ایران و آسیا و تهران شده اند .قهرمان جام حذفی و جام میلز و هرچه که قرار به بردن اش بوده . جام هایی که استقلال او را تبدیل به یکی از مهمترین تیم های باشگاهی تاریخ ایران می کند.
او و چند مربی بزرگ هم نسل، سربازهای بی منت روزهای جمعه بوده اند. روزهایی که می شد از هرجای تهران به امجدیه و آزادی رفت و در شور چند ده هزار نفری بردهای آبی و سرخ غرق شد. آن وقت ها، در غیاب رسانه های اجتماعی ، این شادی در دل ها می ماند تا یک هفته بعد. وقتی دوباره منصور خان یا علی آقا پشت سر بازیکنان اسم دار درجه یک شان بیایند و روی نیمکت های بی حفاظ بنشینند و آرام تیم شان را پیش ببرند .... چه روزهایی.
ما به منصورخان مدیون ایم. به خاطر شادی عصر های همه جمعه های غم گرفته . برای بازی خاطره انگیز مقابل الاتحاد که جواد همه انرژی اش را برای گل نیکبخت خرج کرد .
ما به او مدیون ایم برای بازی آخر فینال آسیا، مقابل کویت که علی کریمی با حضورش در دفاع چپ متحیرمان کرد.
ما به او مدیون ایم برای قهرمانی در آسیا، وقتی که تیمی پر از ستاره دومین ستاره آسیایی را به ارمغان آورد.
ما به او مدیون ایم برای آن همه عنوان و جام و مدال ، که چه می دانیم چندتا بود بس که هیچ وقت شمارش به زبان او نیامد.
ما به شما مدیون ایم برای همه این سالها، این همه خوش اخلاقی ، حتی در دربی عجیبی که همه می خواستند کله حریف را بکنند الا شما که همین جور سبیلو ، آرام و نجیب بودید . این را همه آنهایی که کنار یا مقابل شما بودند، گفتند. آنهایی که ذهن شان پر از خاطراتی بود که شما یک پای آن بودید.
کاش می ماندید. ما برای همه جمعه هایی که خون جای بارون نچکید ؛ به شمامدیونیم ... منصورخان موقر متین دوست داشتنی.
*روزهایی که بیتو میگذرد /گرچه با یاد توست ثانیه هاش/ آرزو باز میکشد فریاد: در کنار تو میگذشت، ای کاش
- ۵.۵k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط