{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حوصلۀ روسری اش باد که سر رفت

از حوصلۀ روسری اش باد که سر رفت
اوضاع جهان باز لب مرز خطر رفت
او آمد و در کوچۀ ما ولوله افتاد
او در زد و یک آن نفَس ِ کوبۀ در رفت
چشمش، سر زلفش که نشسته است بر ابروش
بسیار ستم بر من از این چند نفر رفت
چون ماهی بی تابی از تُنگ برون جَست
آن راز که از زیر زبان همه در رفت
تکثیر جنون مسالۀ اصلی ما شد
وقتی که از این خانه به آن خانه خبر رفت
رقصید گلی در وسط معرکۀ باد
لرزید درختی و در آغوش تبر رفت
شهر از نفسش گرم شد آن صبح که آمد
مست از قدمش جاده شد آن شب که سفر رفت
برگشت به سوی من و در را پس از آن بست
نطق قلمم کور شد و واژه هدر رفت...............................
دیدگاه ها (۱)

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

باد صبا رفت و به مُلکی رسید پادشهی ظالم و خونخوار دید

خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی هاو شد سلطان جنگل، گنده ی...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت  سحر بود و غم و...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط