الهی ...
الهی ...
من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم،
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ؛
در اگرباز نگردد ، نروم باز به جایی؛
پشت دیوار نشینم ، چو گدا برسرراهی؛
کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی ؛
بازکن در،که جز این خانه مرانیست پناهی...
من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم،
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ؛
در اگرباز نگردد ، نروم باز به جایی؛
پشت دیوار نشینم ، چو گدا برسرراهی؛
کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی ؛
بازکن در،که جز این خانه مرانیست پناهی...
- ۲.۷k
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط