نمیشد...
آسمان بیرون خاکستری بود، پسر ترجیح میداد همانجا در خانه ای که پتویی از جنس سایه و سیاهی رویش پهن شده بود بماند. بیرون رفتن به معنی پذیرش این حقیقت بود که زندگی، هنوز در جریان است...
در حالی که او، در نقطه ای، روی زمین افتاده بود و منتظر بود که شاید تمام این سنگینی، یک روز بالاخره تمام شود. اما نمیشد. و این "نمیشد"،
تلخترین حقیقت جهان بود...
____________________
اممم... نمیدونم خوب شده یانه...
اگه بد شده به روم نیارین😔
#استریکیدز#بنگچان#لینو#چانگبین#هیونجین#جیسونگ#فلیکس#سونگمین#جونگین
در حالی که او، در نقطه ای، روی زمین افتاده بود و منتظر بود که شاید تمام این سنگینی، یک روز بالاخره تمام شود. اما نمیشد. و این "نمیشد"،
تلخترین حقیقت جهان بود...
____________________
اممم... نمیدونم خوب شده یانه...
اگه بد شده به روم نیارین😔
#استریکیدز#بنگچان#لینو#چانگبین#هیونجین#جیسونگ#فلیکس#سونگمین#جونگین
- ۸.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط