{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و دربدری نیست

بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ولی نامه بری نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب، مرا برده و ازمن اثری نیست

بگذار تبر برکمر شاخه بکوبد
حالا که بهار آمدو او را ثمری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند
حالا که نگاهی نگران پشت دری نیست
دیدگاه ها (۱)

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

دیدی که بهار بی تو سرد استپاییز تر از خزان زرد استآن شب دل م...

ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ... ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﺴﯽﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﻣﯽ ﺧﻮ...

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این دوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط