{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم
دل دادم و شعرِ عشق انشا کردم...
#حمید_مصدق
دیدگاه ها (۲)

چه انتظارِ عظیمی‌نشسته در دل ماهمیشه منتظریم و کسی‌ نمی‌آید ...

محبوب من بیا تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام شور و نشاطِ عش...

چقدر زیباستکسی را دوست بداریم نه برای نیاز نه از روی اجبار و...

امشب در آغوشم بکش، بشکن غرورم رابا بوسه‌ای برهم بزن، شرمِ حض...

مکن ای دل که عشق کار تو نیستبار خود را ببر که بار تو نیستمرد...

هی نوشتم دل من بی تو و پاکش کردمقلمم حرف مرا شعر ازین بابت ک...

حکایت عاشقانه واقعیت عشق دیده دل با نگاه چشم است، فرق بین زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط