{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من در عصری به دنیا امدم

من در عصری به دنیا امدم

که دوست داشتن تو

خیانت بود

به همه ی قدیسه های پاکی...

و من می دانستم دوست نداشتن تو

خیانت بود

به خودم

و قدیسه ها هیچ

وقت من را باور نداشتن ...

من هنوز هم همان دختر بازیگوشی

هستم

که برای تولد پروانه از

پیله بی تابی می کرد

و نمی دانستم پروانه زندانی نیست

و پیله ها را پاره می کردم

تا پروانه از حریر ابریشم

ازاد شود

من پروانه ها را می کشتم

و با خود می گفتم ای بابا این هم که نرسیده!

و بیخیال از قتل پروانه ها

به سراغ شاخه توت های سرخ می رفتم

...

سال ها گذشت 

و من از هیاهوی دویدن ها 

به زمین افتادم 

و امروز من اسیر

اه

پروانه ها هستم

و نمی دانم باید زیر پای

چند پروانه گل بریزم 

و به بال چند پروانه بوسه بزنم

تا

پروانه ها من را ببخشند

تا شاید قدیسه ها

بفهمند من دیگر انقدر بزرگ شده ام

که تلخ ترین کابوس

شب های سیاهم

دیدن کرم سفید ی است

که روی پرچم بال پروانه اشک می ریزد
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

استی از لینو خواست بهش کره ای یاد بده لینو هم بهش «دستشویی ک...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

عمارت بلک وود پارت حذف شده

چند پارتی جونگ کوک

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط