{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ عمق احساس مرا با قلمت ویران کن

‌ عمق احساس مرا با قلمت ویران کن
حس خاموش مرا با نفست بوران کن

من فقط نام تو را بر قلمم حک کردم
با غزلهای خودت بار دگر طوفان کن

شب و روزم به خدا یاد تو بر تن دارم
تو هم اما به غرورت که مرا کتمان کن

بوی آغوش تو در کنج اتاقم مانده ست
بــا شراب لب خود باز مـرا شیطان کن

بغض من در ته این حنجره‌ام جا ماند و
تو به شوق قدمت چشم مرا باران کن
دیدگاه ها (۲)

‌ عمق احساس مرا با قلمت ویران کنحس خاموش مرا با نفست بوران ک...

از دیدن رویت دل آیینه فرو ریختهر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد.....

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارندآری! اگر بسیار اگر کم فرق دا...

سرنوشتم چیز دیگر را روایت می کندبی تعارف این دلم خیلی هوایت ...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط