{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هــرچــه من "دل" مــــی دادم...

هــرچــه من "دل" مــــی دادم...

تـــو "دل" مـــی بریدی

"دل ها" خوب بــُر خورده بود اگر...

زیر و رو نمــــی کشیدی ...
من که شـــــاعر نبودم ...

کلمات و واژه هایم کنار هم قرار نمی گرفتند ؛.

همگی با هم غـریبه بودند .

حالا دیگــــر خوب از تو یاد گرفته اند

با هر غريبه اي خوابيدن را

سیب را برای خودت نگه دار

دیگر حـــوایت به سرم نمی زند

اینروزها ...

هلو های پوست کنده بیــــداد میکنند

قسم می خورم ....

دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...

روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :

" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
دیدگاه ها (۴)

آري عاشقم يک عاشق چشم به راه...عاشقي که مدتهاست در غم انتظار...

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانـَس...

چـــــه به کش به کــــشی شـــــدهبی تـــــو بودن را درد می ک...

هوای مُردنبیخ گوش من استهمانجایی که روزیرد نفسهای تو بودآسمـ...

قسم می خورم .... دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ... ...

قسم می خورم ....دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...روی...

قسم می خورمدیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دیدروی دفتر شعر...

قسم میخورم........دیگر نامت را در اشعارم نخواهی دیدروی جلد د...

قسم میخورمدیگر نامت را در اشعارم نخواهی دید، روی جلد دفترم ش...

قسم میخورم...دیگر نامت در اشعارم نخواهی دیدروی جلد دفتر شعرم...

قسم میخورم....دیگر نامت را در اشعارم نخواهی دیدروی جلد دفتر ...

قسم میخورم.....دیگرنامت را در اشعارم نخواهی دیدروی جلد دفتر ...

قسم میخورم دیگر نامت را در اشعارم نخواهی دیدروی جلد دفتر شعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط