هــرچــه من "دل" مــــی دادم...
هــرچــه من "دل" مــــی دادم...
تـــو "دل" مـــی بریدی
"دل ها" خوب بــُر خورده بود اگر...
زیر و رو نمــــی کشیدی ...
من که شـــــاعر نبودم ...
کلمات و واژه هایم کنار هم قرار نمی گرفتند ؛.
همگی با هم غـریبه بودند .
حالا دیگــــر خوب از تو یاد گرفته اند
با هر غريبه اي خوابيدن را
سیب را برای خودت نگه دار
دیگر حـــوایت به سرم نمی زند
اینروزها ...
هلو های پوست کنده بیــــداد میکنند
قسم می خورم ....
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...
روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :
" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
تـــو "دل" مـــی بریدی
"دل ها" خوب بــُر خورده بود اگر...
زیر و رو نمــــی کشیدی ...
من که شـــــاعر نبودم ...
کلمات و واژه هایم کنار هم قرار نمی گرفتند ؛.
همگی با هم غـریبه بودند .
حالا دیگــــر خوب از تو یاد گرفته اند
با هر غريبه اي خوابيدن را
سیب را برای خودت نگه دار
دیگر حـــوایت به سرم نمی زند
اینروزها ...
هلو های پوست کنده بیــــداد میکنند
قسم می خورم ....
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...
روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :
" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
- ۴۸۹
- ۲۷ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط