{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر سیگارِ پر از خاکسترِ من ،

زیر سیگارِ پر از خاکسترِ من ،


فنجانِ سَر خورده ی قهوه . . . .


و پنجره ای که ،


پک میزند خالیِ اتاق را . . . .


همه خیره شدندبه سکوتِ من ،


که هرگز علامتِ رضا نیست . . . .


تنهایی شش دانگِ خودش رامی اندازد پشتِ قباله ام ،


وقتی مرا به عقدِ دائمِ درد در می آورد . . . .


حالا سالهاست ناگریزم از تمکین . . . .





"چقدر این شعربه پدرش رفته است"
دیدگاه ها (۴۸)

امروز باورم شدکه تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم ...

در انتهای آن شالیزار وسیع بانویی در رکوعی مدام و مردی با قدی...

چه تعبیر زیبایی . . . آیت الله مجتهدی تهرانی:وضو می‌گیری، ا...

زیر چشم آرزوهایم کبود شده ...سیلی محکمی بود باور بی وفایی اش...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۹ | K-17هانا هنوز به عکس پدرش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط